صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٧١
داده است به ایشان تا اینکه این ماده قانون منطبق باشد که عبارت است از اینکه سلطنت موهبتى است الهى که ملت اعطا مىکند به شخص سلطان. پس بنابر این، این قانون منطبق بر ایشان نیست. باز اشکال دیگر است و آن این است که در قانون دارد که (در همین قانون) سلطنت یک موهبتى است الهى که ملت اعطاء مىکند به شخص سلطان، در ٥٠ سال پیش از این شخص سلطانى که مىخواست اعطا کند ملت به او عبارت از پدر (فرض کنید، اگر صحت داشت، صحت که ندارد، حالا اگر صحت داشت) ایشان یک شخصى آنوقت بوده است، آنهائى که راى دادند بعداً گفتند و سلسله ایشان، سلسله ایشان شحص نیست، یک عنوانى است، شخص عبارت از این است، عالم شخص نیست، این آقا شخص است.
قانون مىگوید که سلطنت موهبتى است الهى که ملت مىدهند به شخص سلطان. اینکه سابق آنها فرض مىکنیم حالا این اشکال نبوده که ملت نیستند آنها، خوب مىگوئیم. ملت بوده اما قانون مىگوید که باید اعطا کنند به شخص، یعنى این آدم یک ذرع و نیمى داراى کذا و داراى و صف کذا و اسمش محمدرضاخان و داراى همچو اخلاق کریمهاى که همه مردم را مىکشد و اینها، این شخص موجود در خارج، این یک سر و دو گوش که موجود است در خارج در اول سلطنت رضا شاه که آن هم همه جهاتش را گفتم که همهاش باطل اندر باطلاندر باطل است آنهائى که راى دادند نسبت به شخص رضاشاه، بسیار خوب، به شخص رضا شاه اینها این موهبت الهى را نعوذبالله دادند، اما نسبت به ایشان که دیگر ندادند، به شخص ندادند بعد گفتند سلسله پهلوى و اولاد او، اولاد که شخص نیست، یک چیز کلى مىباشد، این خلاف قانون است. قانون مىگوید باید به شخص او بدهند، ندادند به شخص او. اینها همهاش روى فرض این است که (یک فرضهاى باطلىاست که ما مىکنیم) خیر، در زمان رضاخان، در انوقتى که کودتا کرد و آمد و تهران را گرفت و آن کارها و رسوایىها را کرد، مردم ایران راى داده باشند به رضا شاه، مردم ایران اطلاعى از این مسائل اصلاً نداشتند، کارى نداشتند به این که، اصلاً مخالف بودند ذاتاً با رضاخان، منتها سرنیزه بود همانطورى که الان حکومت نظامى، حکومتى نیست، سرنیزهاى است. سرنیزه بود و با سرنیزه آمدند و مجلس درست کردند. یک عدهاى را آوردند در مجلس بدون اینکه اصلاًملت اطلاعى از این مطلب داشته باشد، رضایتى روى این مطلب داشته باشد، همه آن باب، باب سرنیزه بود. با سرنیزه مجلس درست کردند، با سرنیزه حکم کردند که باید خلع کنید قاجاریه را، با سرنیزه گفتند باید نصب کنید رضا شاه را. قضیه همهاش سرنیزهاى بود، هیچ وقت قضیهاى نبود که ملت روى این ماده قانونى تاکنون عمل نشده، یعنى از اولى که دنیا سلطان به خودش دیده تا حالا، شما رجوع کنید به تاریخ از اولى که دنیا (٢٥٠٠ سال است که اینها مىگویند، بگوئید ٠٠٠/١٠٠ سال) سلطان به خودش دیده تا حالا یک دسته دزدى بودند که مىآمدند به زور یک مملکتى را مىگرفتند و بعدش هم حکمفرمایى مى کردند، مردم راى مىدادند به اینها؟ یا آنها کارى به مردم داشتند؟ قبل از مشروطه که حرف این قانون هم نبوده، هر که گرفت هر جا را، گرفت. بسیار خوب، هر دزدى اول دزد بود بعد هم که آمد رفت و مملکت را فتح کرد، و آنوقت شد اعلیحضرت!