صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٨
شاه و شوراى سلطنت هر دو آلت دستى براى تامین مقاصد اجانب
یک مطلب دیگر هم هست که خوب ایشان نباشند، ایشان بروند و بعد آقازاده ایشان بیایند و عیال محترم ایشان بیایند و شوراى سلطنتى تشکیل بشود و اداره بکنند. آنها که کارى نکردهاند دیگر، آنها دیگر خوب و صحیح هستند!! ملت ایران نمىتواند اینها را بپذیرد. یک ملتى که از یک شخصى این همه رنج برده و از پدرش آن همه رنج برده است، آن همه خیانت دیده است، این احتمال را مىدهد که این پسر هم پسر همان پدر است، چنانچه این پدر هم پسر همان پدر بود. و از خطاهاى ملت ما این بود که گذاشتند این پسر بعد از آن پدر بیاید سلطنت بکند و بسیار آسان بود آن وقت اگر پیشنهاد مىکردند به این متفقین و آن وقت مىایستادند و مىگفتند: ما این را نمىخواهیم آن وقت بسیار آسان بود که ایشان نباشند. خوب، این پسر، پسر همین پدر است. شنیدم گفته است که این پدر من بى خود این حبسىها را نگه داشته و اینها خرج دارند، اینها را بکشد، از بین ببرید اینها. مىگویند اینطور ایشان گفته است که این حبسىها را براى چه خرجشان را مىدهند، بکشدشان. اگر احتمال این معنا را بدهند ملت، یک مساله مهمى است. مسائل مهمه را احتمال هم وقتى که انسان بدهد، باید احتیاط کند او را. اگر شما یک احتمال صحیحى بدهید که از این اطاق وقتى که مىروید بیرون، یک حیوان، یک سبعى در اینجا هست که شمارا مىکشد، نخواهید رفت از اینجا بیرون همان احتمالش را بدهید. خوب حالا ما این احتمال را نمىدهیم اما اگر من احتمال این معنا را بدهم که یک، شما احتمال این معنا را بدهید که بیرون اینجا یک سبعى است آدمکش، احتیاط مىکنید، نمىروید بیرون. ما احتمال این معنى را مىدهیم که این خانواده سبعى هستند که اینها ملت را خواهند به باد داد. همانطورى که تا حالا کردهاند بعد از این هم خواهند کرد. یک آلت دستى هستند از غیر (مساله این حرفها نیست که، ما حالا روى احتمال داریم صحبت مىکنیم والا مساله احتمال نیست) ایشان یک آلت دستى است، پدر ایشان هم یک آلت دستى بود. آنها مىخواهند حالا آن آلت دست دیگرى آن بعدى را آلت دست قرار بدهند براى خودشان و چطور ملت مىتواند قبول بکند که اینها باز باشند و - عرض مىکنم که - آقائى بکنند بر ملتى در صورتى که آنطور خیانتها را کردهاند. بنابراین اصل اول ما را گمان ندارم که بتواند کسى انکار کند که این اصل نباید باشد.
سلب اختیار از مردم، اساس رژیم تحمیلى سلطنتى
یکى هم قضیه اصل دوم این است که اصل رژیم سلطنتى بى ربط است. رژیم سلطنتى رژیم کهنه ارتجاعى است، در وقت خودش هم بى ربط بوده است. اینکه ارتجاع مىگوئیم، یک وقت این است که یک چیزى در وقت خودش خوب بوده است ولى حالا دیگر کهنه شده است، سلطنت اگر چنانچه در وقت خودش هم یک چیزى بوده، حالا دیگر کهنه شده است، دیگر سلطنت یک مساله ارتجاعى است لکن سلطنت از اول چیز مزخرفى بوده است، یک آدم سلطان بر یک مردم بدون اینکه مردم اختیارى داشته باشند! حالا آن شخص اول و سلطان اولش که همیشه با زور آمدهاند به مردم