صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٩
نفت نمىدهیم، ندادهایم به آمریکا یا به اندازه دادیم، خوب شما از این پولى که دارید مىگیرید و از این اسلحهاى که وارد کردهاید و از این بیلیونها اسلحههائى که وارد کردید معلوم است که چقدر دادهاید و الان هم معلوماست که چقدر دارید مىدهید به آمریکا و سایر ممالک دیگر و مىگویند بله ما مىدهیم، این را مدعى هستند که ما مىدهیم لکن ارز مىگیریم، خوب اینها یکىشان بنویسد که ما پول مىگیریم از آمریکا. همه شان قبول دارند که ما مىدهیم و اسلحه مىگیریم. خوب این اسلحه را قائلند به اینکه براى مملکت ما اینهمه اسلحه و اینهمه تجهیزات لازم است؟ و ما مىخواهیم یک قدرت مثل شوروى پیدا بکنیم، یک قدرتى مثل آمریکا پیدا بکنیم؟ اینطورى است که ما لازم داریم اینطور چیزها را و متخصص داریم نسبت به اینطور مسائل و خود ما داریم اداره مىکنیم.
خوب، همه مىدانند که چهل و پنج هزار، بعضى هم مىگویند شصت هزار مستشار آمریکائى هست، کارشناسهاى آمریکائى هست در ایران با مصونیت، نه مصونیت فقط اینها، مصونیت هر چه آمریکائى هست که اینها مصون کردند آمریکائىها را، اینها قصههائى است که تاریخ باید ثبت کند، بعدها بفهمند که وضع ایران چه بوده است.
هیاهو و تبلیغات ساختگى رضاشاه براى لغو کاپیتولاسیون
در زمان رضاشاه وقتى که کاپیتولاسیون به اصطلاح خودشان لغو شد (آن هم لغویتش حرف بود، اما حالا لغو شد) چه بساطى درست کردند در تبلیغات که بله دیگر اعلیحضرت به آنجا رسیدند که لغو کردند کاپیتولاسیون را، چه کردند و فلان. مدتها روزنامهها و رادیو بساط جشن این را گرفتند که اعلیحضرت رضاشاه کاپیتولاسیون را لغو کرد. یک وقت آنطور هیاهو کردند و جشن گرفتند. آن روزى که اعلیحضرت محمدرضا شاه خلف صدق اعلیحضرت رضاشاه آمد کاپیتولاسیون را براى اینها درست کرد باز همین بساط بلند، شد که اى چه خدمت بزرگى، چه خدمت بزرگى کردند، این بیچاره مطبوعات، خوب اسیر سازمان امنیت بودند باید بنویسند، آنها دیکته کنند اینها بنویسند که چه خدمت بزرگى، دیگر از این خدمت بزرگتر نمىشد که اعلیحضرت کردند! چه کردند؟ اینکه او لغو کرد، ایشان اثبات کردند، در لغوش ما جشن باید بگیریم در اثباتش هم باید جشن بگیریم. وضع یک مملکتى اینطورى است که مىگویند خروس مىگوید که من بیچاره را در عزاخانه سر مىبرند، در عروسى خانه هم سر مىبرند (خنده حضار).
تصویب قرارداد کاپیتولاسیون خلاف روح انسانیت است
وضع ایران اینجور است که آن طرف قصه را هیاهو مىکنند، این طرف قصه هم هیاهو مىکنند. اینها چیزهائى است که ما حالا مىشنویم و داریم مىبینیم. بعدها آیا باورشان بیاید یک همچو رژیمهائى را ما گذارندیم. آخر من در سن خودم این قضیه را دیدم. شماها یادتان نیست، هیچ کدامتان یادتان نیست اما من در سن خودم بوده این قضیه. آن قضیه جشنهاى آنجاى او در سن ما بوده، این