صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٣
سیلى بزنند آن طرف هم درست مىکنیم تا سیل بزنند! همچو حضرت عیسى را ما نمىخواهیم، البته نمىگوید همچو چیزى، این منطق تنبل هاست، حضرت عیسى پیغمبر اعظم است، آن کسى است که در مهدش شروع مىکند به گفتن که من چه مىکنم، چه مىکنم، اقامه صلاه مىکنم، چه مىکنم، چه مىکنم، در مهدش پیغمبر مبعوث بوده به حسب مثال قرآن، یک همچو موجودى حرف هاى تنبلها رازند؟ حرفهاى بى عرضهها را مىزند که اگر این طرف بزنند؟ این را همین، همین اشخاص، همینهایى که به عیسى منتسبند (اینها عسیوى که نیستند، منتسبند)، همین اشخاص اینها را درست کردهاند که این عیسوىها و این کاتولیکها را بازیشان بدهند، آنها هم احمقها بازى خوردند و لهذا در مقابل حکومتشان هیچ کار اساسى نمىکنند.از آن طرف در بین ما هم اشخاصى هستند که مىگویند اولىالامر هر چه، هر زهرمارى مىخواهد باشد باید ما از او اطاعت کنیم! اولىالامر استاول الامر یعنى زورگو، بازورگو نباید حرف زد خوب پس چرا امام حسن مخالفت کرد، چرا امام حسین مخالفت کرد با اولى الامر، آن وقت که اولى الامر عبارت از یزید بود، توطئه مىکرد (یکى ازآخوندها به من نوشته بود منتهى کم گفته بود که شمامخالفت چرا مىکنید با او...این مملکت را خدا داده من جوابش را که ندادم اما این تکلیف قرآن است، مگر فرعون را کسى دیگر ملک به او داده بود، آن هم خدا به او داده بود، پس چرا موسى رفت و با او مخالفت کرد؟ مگر نمرود را کسى دیگر به او اعطاى ملک کرده بود، آن هم از طرف خدا بود، پس چرا ابراهیم مىرود با او مخالفت مىکند؟ چرا پیغمبر مخالف است چرا حضرت امیر با معاویه، خوب معاویه هم در اینجا یک اولى الامرى است براى خودش، خوب بعد از آن چرا امام حسن با او مخالفت کرد، امام حسن پدر معاویه را در آورد. امام حسین چرا پا شد با چند نفر عیالاتش رفت، با پنجاه، شصت نفر راه افتاد رفت آن جا مخالفت با اولى الامر کرد.این حرفها حرفهاى نامربوط است، آن اولى الامرى که پهلوى خدا و رسول قرار مىگیرد باید پهلوى خدا و رسول باشد و باید مثل خدا و رسول بلا تشبیه یعنى ظل خدا و رسول باید باشد. حکومت سلطان اسلام ظلل الله هست، معنى ظل این است که حرکتى ندارد خودش، حرکت به حرکت اوست، سایه آدم خودش حرکتى ندارد، هر حرکتى آدم مىکند سایه هم همانطورى ظل الله این است، آن اسم او. کسى را که اسلام به ظل اللهى شناخته است، این است که از خودش یک چیزى مایه نگذارد، به تبع احکام اسلام حرکت بکند، حرکت، حرکت صحیح باشد. رسول الله این طور بود، ظل الله بود.این مردیکه هم ظل الله است ؟! اولىالامر یک طایفه از ما هم بیچارهغفلت کردند و غافل شدند و اولى الامر را، (یزید هم اولى الامر بود! بر ضد یزید هم اگر قیام کرد قتلش واجب است، قتلش را بیچارهها واجب مىدانند! قاضى چون حکم کرده واجب القتل است! قیام بر خلاف مصالح مسلمین، این واجب القتل است) خوب کتاب و سنت را نمىدانیم چه باید کرد، ما قرآن را نخواندیم نمىدانیم، منطق قرآن را نمىدانیم. باید قرآن بخوانیم، قبل از همه چیزها بخوانید قرآن چهگوید تکلیف ما و وظیفه ما قرآن تعیین مىکند، وظیفه ما را با سلطان قرآن تعیین مىکند، قصه مىخواسته خدا بگوید؟! قصه سرایى من خواسته بکند؟!