صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٨٣
١٢ شهر عظیم ایران به طور رسمى و همین حکومت نظامى هم شکست خورده هست، الان هم حکومت نظامى هست اما این حکومت نظامى شکست خورده است. باید به حسب ترتیب حکومت نظامى، کسى شبها بیرون نیاید (مردم) از قرارى که گفتهاند دو ساعت عقب انداختند دوباره برگشتند به اینکه جلو انداختند که باید دو ساعت هم جلوتر چه بکنید، مردم در دکانهایشان نشستند و باز کردند و شروع کردند به قرآن خواندن، ملزم شدند به اینکه برگردند و باز به همان مقدار قبل و تظاهرات هم در همه اینجاهائى که حکومت نظامى هست و غیر نظامى (یعنى آنهائى که نظامى رسمى است و نظامى غیر رسمى) تظاهرات هم در همانجا به قوت خودش باقى است پس این هم شکست خورد. از شکست خوردن این، باز یک کودتاى نظامى یا یک نخستوزیر نظامى شکست خورده است، اگر بىعقلى کنند و یک حکومت نظامى سرتاسرى یعنى یک نخستوزیر نظامى بیاورند و بخواهند مردم را با آن حکومت نظامى بترسانند، مردم ترسشان ریخته است دیگر، اعتنا به این حرفها ندارند. همان بچههاى کوچولو هم پاسبانها را عاجز کردند و مقابله کردند با پاسبانها، آنها با سرنیزه و توپ و تانک، مردم با مشت و سنگ و از این چیزها. پس حکومت نظامى و حکومت آشتى و کودتاى نظامى، اینها شکست خورده است، اینها را دیگر نمىشود پاى چیزى حساب کرد. این تشبث، تشبثى است که درست از کار در نمىآید و نیامد، بخواهند بکنند هم نمىشود.
به کارگیرى مهرههاى جدید، فریبى تازه براى اغفال ملت
یک تشبث دیگر به این است که بعض رجال را براى نخستوزیرى مثلاً انتخاب کنند و از این راه پیش بیایند، گاهى به اینکه کسى را انتخاب کنند که مثلاً پیش مردم یک قدرى معروف است و کذا و گاهى به اینکه کسى را انتخاب کنند که در این حکومتهائى که بوده است و در این اوقاتى که ایشان مشغول ظلم و ستم بودهاند، این در دستگاه نبودهاست، خوب چون فهمیدهاند که کسانى که در این دستگاه یک شغلى داشتند، یک وزارتى داشتند، یک وکالتى داشتند، اینها دیگر مقبول ملت نیستند، این اشتباه است که مىخواهند همانها مردم را بازى بدهند، گاهى از شغل وزارت استعفا بکنند، گاهى از شغل وکالت استعفا بکنند، گاهى از - عرض مىکنم که - حزب رستاخیز کنار بروند. همه اینها دیگر یک حرفهائى است که این ملت ما نمىپذیرد.
سفارتخانهها عهدهدار تعیین وکلا!
ممکن است واقعاً به حسب واقع هم یک نفر آدم توبه کرده باشد، بگذرد از آن معصیت بزرگى که تا حالا کرده، از خیانتهایى که تا حالا کرده - ممکن است که از آن خیانت - یک خیانت مشترک بین همه این است که همه این وکلاى مجلسین مىدانند که وکیل ملت نیستند، این دیگر یک چیزى نیست که به خود این وکلا مخفى باشد، همه مىدانند که مجلس، مجلس ملى نیست و مجلسى است که با فرمان شاه و با سرنیزه، سرنیزه هم که نمىخواستند، آنوقت دیگر این حرفها را نمىخواست، حالا