صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٨
اعطاء آزادى و تشکیل جامعه مترقى با زور و سرنیزه!!
این ملت برایش چه مانده، این ملت برایش همین که تو سرش بزنند و نظامى باشد، اصلش تمام حکومت هر جا هست حکومت نظامى باشد، هر کس سرش را از تنش در مىآورد بزنند بکشند. این وضع یک وضع خاصى است که ایران این وضع را دارد، مطالعه کنید ببینید اصلاًدر دنیا شبیه دارد، یک همچو شبیهى ما در دنیا داریم که مملکت حکومت نظامى باشد و نتوانند حکومت نظامى را بردارند؟ نمىتوانند هم بردارند براى اینکه مردم ایستادهاند، مقابلشان ایستادهاند. حالا هم که حکومت نظامىاست مردم ایستادند اما ایستادهاند چه چیز مىگویند؟ ایستادهاند آن حرفى که آقاى کارتر دیروز گفته است مىگویند؟! آقاى کارتر مىفرمایند که شاه آزادى خوب مىخواهد بدهد، آزادى مطلق مىخواهد بدهد و شاه مىخواهد که یک مملکت مترقى، یک اجتماع مترقى درست کند و این مردم با آن مخالفند!! مخالفت مردم براى این است که مردم آزادى نمىخواهند و ایشان با زور، با سرنیزه مىخواهد آزادى بدهد!! این سرنیزهها براى این است که تو سر مردم مىزند مىگوید آزادى بخواه! مردم جامعه مترقى نمىخواهند، سرنیزه آمده مىگوید بخواه! این آقاى کارتر نمىدانم فهمش اینقدر است یا حقه بازیش اینقدر است؟ مىخواهد اغفال کند؟ آخر کى را مىخواهد اغفال کند؟ - مردم - شاید آنهائى که نمىدانند در ایران چه مىگذرد آنهائى که نمىدانند چه خبر است در ایران. شمائى که مىدانید در ایران چه خبر است، شمائى که میدانید در ایران الان چه خبر است، مردم چه مىخواهند، اینها چه مىگویند.
طرح آمریکایى اصلاحات ارضى جهت تشکیل بازار فروش کالاهاى آمریکائى
مردم مىگویند آقا ما میخواهیم نفت مان مال خودمان باشد، ما مىخواهیم مملکتمان آن زراعتى که داشت دوباره برگردد به آن. آقا زراعت را همچنان به هم زدند، این اصلاحات ارضى را که آقا گفتند و آنقدر طمطراق کردند، اصلاحات ارضى به امر دولت آمریکا بود براى اینکه بازار درست کنند که چیزهاى آنها فروش برود یعنى زراعت ما به هم بخورد ما محتاج بشویم. الان هم که مىبینید که هر چى مىخواهیم از خارج باید بیاید، زراعت ما اینجور شد، زراعت ما را آنجور کردند. خوب مردم ریختند، آن زارعین بیچارهاى که دیگر در آنجا نتوانستند زندگى کنند ریختند به شهرها، به تهران. الان تهران یک محله زیادى چندین محل حدود چهل تاست که براى من نوشته بودند، محلههاى کوخ نشین، محلههائى که خانههاى گلى دارد که هیچ چیز ندارد و ده نفر عائله در یک چادر کوچکى در این زمستان سرد زندگى باید بکنند، آب ندارد، باید آب را از پنجاه، شصت پله ببرند بالا، لب خیابان برسند که گودال منزلشان است، لب آن خیابان برسند و از آنجا آب را بردارند بیاورند از این پلهها پائین براى بچههایشان این چه شد؟ براى اینکه اصلاحات ارضى فرمودند! در اصلاحات ارضى به هم خورد اوضاع دهقانها، وقتى که به هم خورد اوضاع آنها، چاره نداشتند که رو بیاورند به شهرستانها، آمدند شهرستانها و آن شد، وضع بیچارهها اینطور شد، از آن طرف وضع زراعت ما به هم