صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٥
تاریخ: ١٩/٧/٧٥
بیانات امام خمینى در مورد سرسپردگى رژیم پهلوى، به ابر قدرتها و وظیفه مسلمین در قبال نهضت
بسم الله الرحمن الرحیم
رئیس اطلاعاتشان آمد پیش من و راجع به اینکه شما ملت ایران را مسلح نکنید، شما فعالیت نکنید، ما تعهداتى داریم نسبت به دولت ایران. من گفتم که خوب شما تعهداتى نسبت به دولت ایران دارید اما من نسبت به آن تعهد ندارم و ما هم تعهداتى خودمان داریم نسبت به اسلام و نسبت به ملت خودمان ما به کار خودمان ادامه مىدهیم شما هر کارى که مىخواهید بکنید. گفت آخر شماها هى اعلامیه مىدهید، هر روز یک نوارى فرستید و چه مىکنید، شما کمش کنید. گفتم نه، من اعلامیه مىدهم، نوار هم پر مىکنم و مىفرستم منبر هم اگر رفتم صحبت مىکنم اینها چیزى است که من نمىتوانم کنارشان بگذارم. او هم رفت و بعد تشدید کردند به طورى که من دیدم که اینها دیگر تحمل مطلب را ندارند و پیشتر او این را گفته بود که فلانى حالا هیچ، اما شماها (رفقاى ما) را چه خواهیم کرد. من دید که ممکن است یک وقتى اینها به رفقاى ما یک تعرضى بکنند و ما هم مقصدى (مکانى) پیشمان مطرح نیست، ما مىخواهیم کارمان را انجام بدهیم بنا گذاشتم که بروم به کویت و از آنجا بعد به یکى از ممالک اسلامى بروم. با اینکه ویزا هم داشتیم، در سرحد کویت دولت کویت مانع شدند، حتى اجازه اینکه ما برویم به فرودگاه از آنجا پرواز کنیم، آن قدر هم اجازه ندادند، ما باز برگشتیم به عراق. معلوم شد که خود آنها هم تفاهمى داشتند، منتظر ما بودند، همان جمعیتى که ما را آورده بودند باز آنجا ایستاده بودند. ما برگشتیم عراق و ما را بردند بصره و بعد از چندین ساعت بردند بغداد و از بغداد هم دیدیم که حالا بیائیم اینجا شاید بتوانیم یک فلان محلى براى خودمان انتخاب کنیم. موقتاً آمدیم به فرانسه و من خودم را ملزم مىدانم یعنى ملزم شرعى مىدانم عقلى میدانم که در یک وقتى که مردم ایران قیام کردهاند و دارند کشته مىدهند، جوان هایشان را گرفتهاند ازآنها یک دستهاى را کشتهاند، یک دستهاى را حبس کردهاند، عدهاى از علماى ما الان در حبس هستند، عده زیادشان در تبعید هستند و مردم همه از بچه کوچک تا پیرمرد ایستادهاند الان در مقابل دستگاه شاه و همه با یک صدا مىگویند ما شاه را نمىخواهیم، همه مسؤول مىشویم براى این ملت.
ملت حق تعیین سرنوشت خود را دارد
و این ملت و هر ملتى حق دارد خودش تعیین کند سرنوشت خودش را.