صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢١٦
رفتار حاکمان صدر اسلام با مسلمین واغیار
از آن طرف وقتى که پیغمبر اکرم (ص) آمد و ملت خودش را دعوت به توحید کرد، چهجور رفتارى کرد با مردم، حتى با ذمىها، حتى با آنهائى که خلاف مذهب بودند چطور رفتار مىکرد. حضرت امیر سلام الله علیه مىفرماید که: شنیدم که یک لشکرى آمدند (ظاهراً لشکر معاویه بودهاست) آمدند در کجا و یک خلخال از پاى یک ذمیه ربودند، چه کردند. یک خلخال از پاى یک زن یهودى یا نصرانى خلخال را ربودند و نقل است که ایشان فرمودند: اگر انسان بمیرد براى این، چیزى نیست. یک چنین انسانى، ما یک چنین حاکمى مىخواهیم. ما دنبال یک چنین رژیمى مىگردیم که حاکم آن، سلطانش - وقتى که - (من جسارت مىکنم که حضرت امیر(ع) را بگویم سلطان) حاکمش، امامش، آن که سلطهاش بر مملکتها از حجاز گرفته تا ایران، تا مصر، تا کجا بوده است، نسبت به رعیت، آن هم آن کسى که خارج از مذهبش بوده اینطور عواطف داشته است و خودش وقتى همان روزى که با او بیعت کردند به سلطنت به اصطلاح و به امامت و خلافت، همان روز، بعد از این که این کار را کردند، آن کلنگش را برداشت رفت سراغ کارش که کار مىکرد، خودش با دست خودش. آن وقت مىکرد براى چى؟ آن قنات را وقتى که در آورد، یک کسى گفت که مثلاً مبارک است، چه است. فرمود که: مبارک براى ورثه است. بعد گفت بیاورید. وقف کرد آن جا را براى مستمندان. ما یک همچو حاکمى، طالب یک همچنین حاکمى هستیم که وقتى که محاسبه حساب بیتالمال را نشسته است و مىکند، یک چراغ (آن چراغهاى آن وقت نفتى بوده است یا چه بوده یا پیه بوده است، هر چه بوده است) روشن بود و حضرت داشت حساب کرد بیتالمال را، یک کسى آمد آن جا با حضرت خواست بنشیند صحبت دیگرى بکند، حضرت آن چراغ را خاموش کرد فرمود که: تا حالا من حساب بیتالمال را مىکردم این چراغ مال بیتالمال است از مال بیتالمال براى خودش صرف مىکردم، حالا مىخواهى با من صحبت کنى و صحبت دیگرى است ربطى به بیتالمال ندارد، خوب چراغش را چرا ما روشن کنیم؟
البته کسى قدرت ندارد مثل حضرت امیر (ع) عمل کند، هیچ کس در عالم نمىتواند این طور، لکن ما یک حاکمى مىخواهیم که دزد نباشد. ما این قدر حالا راضى شدهایم که لااقل این قدر دزدى نکنند، این قدر مال این ملت را چپاول نکنند، این قدر ظلم به این ملت نکند.
شاه مقصر تمام جنایات و گرفتارىها است، نه خرابکاران و دهقانان
عرض کردم در ولادت آن آقا (حضرت رسول سلام الله علیه) آتشکدهها خاموش شد، یا کنایه از این که این مبداء خاموش کردن آتشکدههاى ظلم است و ایشان (شاه) مىخواست آن را روشن کند، در اطراف یزد تایید کرده است از قرارى که گفتهاند بعض آتشکدهها را، تاریخ را هم تغییر داد و بنا داشت که این کارها را یکى بعد از دیگرى بکند که ملت به داد ما رسید و پایههاى کنگرههاى قصر کسرى فرو ریخت (کنایه از این که ظلم باید بریزد). ایشان را مىبینید که با این ملت چه کرد، چه ظلمها