صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٥٣
اگر چنانچه فردا اشکالى پیدا نکند، آن هم مجلس خود آقایان است و کسى در این دخالت ندارد، تو همى که شده است که کسى دخالت دارد، کسى مثلاً کنترل مىکند نه، شما همه با هم هستید، همه با هم برادر هستید و کس معینى بناى بر این کار نیست که دخالت داشته باشد، همه آقایان منزل خودشان است، آنجا هم اگر مجلسى باشد، همه آقایان با آن على السواء هستند، همه. ما نسبت به همه على السواء هستیم، به همه تان علاقه دارم، دعا براى همه تان مىکنم و صنف خاصى دخالت ندارد، تو هم این نشود که یک صنف خاصى در این امور دخالت دارند یا من با یک صنف خاصى رفاقت دارم. نه ما با همه شما رفافت داریم و همه شما را دعا مىکنیم .
ابعاد اسلام و برداشت اسلام شناسان
آنکه مىخواستم تذکر بدهم و اگر فردا هم مهلت پیدا بکنم و بشود که صحبت بکنم تفصیلش را بیشتر مىدهم این است که یک فاجعهاى براى اسلام از اول تا حالا بوده و آن فاجعه اینکه اسلام را نشاختهاند. کسانى که بحث از اسلام کردند، چه در سابق و جه در لاحق، اینها اسلام را با همه ابعادش نشناختهاند. هر کسى یک بعدى از ابعاد اسلام را در آن نظر کرده است و همه مطالبى که در اسلام بوده است و در قرآن کریم بوده است، به همان معنائى که خودش ادراک کرده برگردانده است .در قرنهاى سابق یک دسته متکلمین بودند که اینها روى فهم تکلم خودشان، روى فهم ادراک خودشان اسلام را آنطور توجیه مىکردند که خودشان فهمیده بودند یک دسته فلاسفه بودند که روى فلسفهاى که آنها مىدانستند اسلام را به صورت یک فلسفه ادارک مىکردند، خیال مىکردند که مکتب فلسفى است. یک دسته عرفا و این طایفه بودند که اسلام را به فهم عرفانى توجیه مىکردند و اسلام را....و یک مکتب عرفانى مىدانستند تا این زمان آخر. از آنوقت تا این زمانهاى آخر اسلام چندین بعدش شناخته نشده بودهاست و بعضى از ابعادش را البته شناخت تمام نه، اما خوب مقدارش. هر طایفهاى روى ادراک خودش، روى علم خودش، اسلام را مطالعه مىکردهاست و همه آیات قرآن را و همه اخبار پیامبر و ائمه علیه السلام را روى آن ادراک خودش، برداشتى که خودش کرده بوده است از اسلام، روى آن برداشت حساب مىکرده، همه اوراق را بر مىگردانده به آن ورقى که خودش فهمیده است و لهذا از این بعدى که اسلام دارد که بعد دنیایى است و حکومتش است، آنجا وقتى که ببینید هیچ خبرى نیست همه آن مسائل فلسفى و عرفانى است اما وظیفه مردم در حالا که دارند زندگى مىکنند چه است و کیفیت حکومت اسلام چه حکومتى است و مردم چه جور باید برخورد داشته باشند با طبیعت، هیچ در کلمات آنها دیده نمىشود، آنها همهاش راجع به مسائل ما بعدالطبیعه و مسائل عرفانى و فلسفى و اینطور چیزها بحث کردهاند تا آمده است و رسیده است نوبت به این قشر متاخر. اینها عکس آنها عمل کردند یعنى آن ابعادى که اسلام در معنویات داشته است، در فلسفیات داشته است، در عرفانیات داشته است آنها را بکلى کنار گذاشتهاند و همین ورق ظاهر را دیدهاند یعنى اسلام را یک مکتب مادى تصور کردهاند، آنطورى که آنها یک مکتب معنوى که از ماده اصلش کانه جداست