صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٤٠
واقعیت نیست. این یک حکومت و یک عرض بکنم که رئیس براى آنها و ما هم حکومت خودمان را نشان مىدهیم، آن حکومتى که ما مىخواهیم. آن حکومتى که ما مىخواهیم مصداقش یکى خود پیغمبر اکرم است که حاکم بود ما بناست که روسا را بگیریم، روسا را نظر بکنیم، سیره رؤسا رانظر بکنیم، یکى از هم آنها حضرت امیر بود، یکى هم عمر بود، ما ببینیم اینها مثل عمر هم هستند؟ خود پیغمبر را هر کس که سیره نوشته است از رسول اکرم نوشته، وضعش در زندگى کمتر بوده است از این مردم عادى که آن وقت در مدینه زندگى مىکردند. اطاق گلى اینها داشتند توى مسجد یک اطاق گلى داشتند، سوار الاغ مىشده است یک کسى هم دنبالش، پشت سرش مىنشسته و مىرفته، آنوقت هم براى او مسأله مىگفته، او را تربیت مىکرده. شما بیاورید یک حاکمى، یک رئیس عرض مىکنم کلانترى، یک کد خداى یک شهرى یک دهى بیاورید که اینطورى باشد، سلوکش با ملت این باشد که وقتى توى مسجد مسجد محل اداره حکومت، مىآمدند آنجا وقتى که پیغمبر توى مسجد نشستند و عرض مىکنم که چند نفر هم همراهشان هستند، با هم نشستهاند و دارند صحبت میکنند، اشخاصى که نمىشناختند، از خارج مىآمدند نقل شده است که نمىشناختند اینها کدام یکى عرض مىکنم که حاکم است و کدام یکى محکوم، کدام یکى پیغمبر است و کدام یکى مردم دیگر. یک زندگى اشرافى و یک زندگى عرض مىکنم چیزى نداشته در عین حال که خودش اینطور بوده آنقدر به این فقرا رسیدگى مىکرده و به این ضعفا رسیدگى مىکرده است که مردم همه از ذکرش فرض کنید عاجز بودند.
آن هم حضرت امیر با سلطنت (جسارت است که من سلطنت به ایشان بگویم) با خلافت چندین مملکتى که ایران یکى از آنها، حجاز یکى از آنهانمىدانم عراق یکى از آنها، اردن یکى از آنها مصر یکى از آنها، این یک همچو دامنهاى آنوقت داشته سلطنت ایشان، با این دامنه سلطنت، زندگى خودش را ببینیم که آیا این غمخوار ملت است یا آنهائى که اینها مىگویند؟ مقایسه بکنید و زندگىشان را در تاریخ ببینید. آن چیزى که نقل مىکنند، یک پوستى ایشان داشته است یک پوست گوسفندى داشته شبها خودش و عیالش رویش مىخوابیدند، روز هم این را مىگذاشتند آنجا براى شترشان علف مىریختند. این زندگى حضرت امیر در عمرش شاید یک دفعه یک نان سیرى نخورده باشد. این وضع خوراک حضرت امیر که در آن چیز را برحسب نقل مهر مىکرده، آنجایى که توى آن نان جو بوده است مهر مىکرده است، که مبادا اینها باز کنند یک چیز دیگر توى آن بریزند (یک چربى، یک چیزى که مثلاً به حسب ترحمى که فرزندانش مىخواستند به پدر بکنند و زینب مثلاً مىخواسته به پدر بکند، چیزى داخل این بکند) مهر مىکرده که دست نخورده باشد. این خوراک حضرت امیر سلام الله علیه بود.
آن شبى که شبى فوت ایشان است شب ضربت خوردن ایشان هست، آن شب مهمانام کلثوم مىگویند بودهاست، وقتى که برایش غذا مىآورند، ایشان غذا براى افطار مىآورد، مىبیند که نمک آورده و شیر، مىگوید تو چه وقت دیدى من دو تا خورش داشته باشم؟ یکیش را بردار، مىگویند که