صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٨٦
کمتر از مردم، نه عادلانه، دون مردم زندگى مىکند، این مکتب، مکتب است، نه آن مکتبى که خودش گاوش را همراهش مىآورد و شیر گاوش را مىخواهد بخورد و مردم را مىخواهد ببلعد و ظلمش از همه چرتکه مىاندازد. آقاى لنین چرتکه انداختهاند، مىگویند، گفتهاند که چرتکه مىانداخته است که کسى که (یکى یکى افراد)، هر که به اندازه خرجش در مىآورد حق زندگى دارد، هر کس کسر دارد این را بکشید،بیندازید توى دریا.این تز آنهاست، این آدم دوست و این خلق پرور این است. این چکار دارد به آن مکتبى که به ضعفا بیشتر از اغنیا،به بیچارهها، به آنهائى که نمىتوانند کار انجام بدهند بیشتر از اینها نظر دارد، بیشتر از بزرگان نظر دارد، اداره مىخواهد بکند اینها را، از خرج خودش به آنها بدهد و آنها را اداره بکند.
کمونیستهاى ساواک پرورده
آقا بازیتان مىدهند، خدا مىداند بازیتان مىدهند. بازیشان دادند اینها بچههاى ما را که در خارج آمدند. آنهایى که در ایران هستند، کمونیست نیستند، آنها هم شما را بازى مىدهند، آنهایى که در ایران هستند سازمان امنیتى (خیلىهایشان هم اینجا هم همین طوریند) اینها سازمان امنیتى هستند و لهذا در بهشت زهرا رفتند شعار کمونیست دادند مردم مچ آنها را گرفتند و بیرونشان کردند که شما از سازمان آمدید اینجا. توى دانشگاه مىخواهند بفرستند یک دسته از همین سازمانىها که شعار کمونیستى بدهند. اینها کمونیست نیستند، اینها را سازمان امنیت درست کرده براى اینکه مردم را بترساند و بگوید اگر چنانچه آریامهر برود، دیگر دنیا به هم مىخورد، کمونیست مىشود. نخیر ایشان بروند، کار دنیا خیلى هم، ایران خیلى هم خوب مىشود یعنى مزاحمش رفته است و خودش مىتواند کار خودش را انجام بدهد.
استقلال و آزادى، خواستههاى بحق ملت ایران
حرف ملت ایران این نیست که حالا ما یک رهبر داریم و یک رهنما. همه رهبرند، همه، همه مىدانند مطلب را. حرف مردم ایران این است که ما یک چنین رژیمى که از اولش به ما آنقدر ظلم کرده است و همه چیز ما را به یغما داده و نفت ما را به مجان، کاش مجان بود، نفت ما را مىدهد پایگاه براى او درست مىکنند یعنى عوض اینکه به ما یک چیزى بدهند، اسلحه مىدهند که پایگاه درست کنند در ایران، هم نفت را مىخورند هم پایگاه درست مىکنند براى خودشان، این مردم ایران صدایشان از بچه تا بزرگ بلند است که آقا، مرگ بر اینجور حکومتى که پدر ما را در آورد. اینها فریاد دارند مىزنند که ما آقا آزادى مىخواهیم، ما ٥٠ سال، هیچ چیز ما آزاد نبود، نه مطبوعات مان آزاد بود، نه خطباى ما آزاد بودند، نه علماء ما آزاد بودند، نه دانشگاه ما دانشگاه بود، هیچ چیز نبود. ما آزادى مىخواهیم، استقلال ما مىخواهیم ما همه چیزمان نباید بند دیگران و انگل باشد ما باید مستقل، خودمان اداره بکنیم مملکت خودمان را، اینها دادشان براى این است که آزادى به دست بیاورند.