صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٩٤
خوب، ایشان یک زجرى کشیده است، چى کشیده است. عین حرفى است که شاه گفته است که او غرض شخصى با من دارد، او دارد حسابها را (عین عبارت اوست) پاک مىکند. پس شما الان بلندگوى اعلیحضرت هستى در اینکه او گفت مملکت ما مىخواهیم و اگر من بروم مملکتى نیست. شما هم مىگوئید که اگر شاه برود مملکتى نیست (این یک تکه عین حرف اوست که زدید) او مىگوید که مملکت ما وضعى دارد که اگر چنانچه ما برویم، آنها از آن طرف مىآیند و اینها از این طرف، و شما بلندگوى او هستید. او مىگوید که فلان آدم غرض شخصى با من دارد، حسابهایش را دارد حالا پاک مىکند یعنى من او را به حبس انداختم، من او را تبعید کردم حالا دارد حساب پاک مىکند. ایشان هم بلندگوى اوست همان عین او را مىگوید.
من خیال مىکردم براى شاه دیکته مىکنند و حرفها را مىزند (و همینطور هم هست، دیکته است، دیکته بالاترهاست) معلوم شد که دیکته بیشتر را ایشان مىکند.
باید حساب کرد آقا من که یک نخستوزیر نبودم و یک بارگاه و قبه و بارگاه داشته باشم. من آنم که حالا هم که اینجا آمدهام، منزلم را دیدید که شما نمىتوانید تویش بنشینید و بیشتر ازاین هم نمىخواهم اصلاً. من توى حبس هم وقتى وارد شدم به آن باشگاه افسران (که اول من را بردند تو باشگاه افسران) من وقتى وارد شدم دیدم یک جاى خیلى خوبى است که همه چیز آماده است که منزلهاى ما خواب ندیدهاند، به آن مامورها گفتم خوب، این که از منزل ما بهتر است (و بهتر هم بود) بعد هم ما را بردند در یک جاى دیگر، همان مثل منزل خودمان یک خرده بهتر، وقتى هم که از حبس ما بیرون آمدیم، حبسش هم یک حبسى نبود که به ما یک بدى بگذرد، یک سختى که ما به واسطه آن بدى حالا با شاه - مثلاً - به هم زدیم!! حبسشان هم یک حبسى نبود که براى ما، توى این حبس آنهائى که همراه ما بودند و مامورین حبس بودند با ما محبت مىکردند، به ما ارادت داشتند - و عرض مىکنم - که وقتى هم که از آنجا آمدیم در یک باغ بزرگ و در یک عمارت عالى که ما به خواب هم شاید ندیده بودیم و ما هم آنجا بودیم. بعد هم که رفتیم منزل خودمان، منزل خودمان بود دیگر آنجا. ما اینقدر هم عادت نکرده بودیم که بیرون بیائیم و گردش برویم حالا که توى حیاط، توى خانه هستیم به ما بد بگذرد. وقتى هم که ما را ترکیه بردند، ترکیه خیلى هم بهتر از ایران براى ما بود (براى شخص من). ما زجرى ندیدیم و بعد هم رفتیم، نجف هم که منزلمان بود. حالا هم آمدیم اینجا، اینجا هم بهتر از منزل خودمان است باغ دارد و همه چیز. ما زجرى ندیدیم که در مقابل این زجر (این را براى خودم مىگویم) زجرى ندیدیم که مخالفتمان با این آدم براى زجر باشد. ما زجرمان زجر این ملت است. من وقتى صورت این مردهائى که بچههایشان، پسرهایشان را کشتند در ذهنم مىآید زجر مىبرم، من وقتى این مادرى که یقهاش را پاره مىکند در مقابل این چیزها که بیائید من را بکشید، شما که جوان من را کشتید بیائید مرا هم بکشید، این زجر مىدهد ما را، نه اینکه به من یک چیزى بد گذشته است، زجر دیدهام نه خیلى هم خوش گذشته است اینکه ما را زجر مىدهد این مصیبتى است که بر ما ملت ما وارد شده است. مسلمان اگر بر ملت خودش زجر نبرد مسلمان نیست. آن کسى که مىخواهد این آدم باشد، من