صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٨٤
سرنیزه مىخواهد، آنوقت با فرمان بود، فرمان هم نه اینکه حالا این فرمان هم از ایشان باشد، آن هم از سفارتخانهها لیستش مىآمد. خودایشان اقرار کرد که در چند وقت قبل از این لیست مىآوردند و وکلا را با سفارتخانهها تعیین مىکردند و حالا این جور نیست. نخیر حالا هم این جور است و بدتر از آن هست. این وکلا همه آنها این را بىاستثنا مىدانند که و مىدانستند آنوقتى که وارد مجلس شدند، به اینکه اینها وکلاى ملت نیستند و این مجلس خلاف قانون اساسى است معذالک رفتند، همهشان رفتند، اینهائى که نقض قانون اساسى را کردند و خودشان دانسته به اینکه این خلاف قانون اساسى است، رفتند در مجلس، همان قدمى که توى مجلس گذاشت این خیانتکار است، حالا ما به کارهائى که اینها انجام دادند و تغییر تاریخ اسلام را دادند یک همچو جنایت بزرگ، یک همچو جسارت بزرگ به مقام رسول اکرم، ما از این هم اگر صرف نظر بکنیم با اینکه نمىشود کرد، که همه آنها اینها را راى دادند و به تصویب همه اینها بوده، حالا ممکن است یکى از آنها عذر بخواهد که آنوقتى که این را آوردند من راى نمىخواستم بدهم ترسیدم یا فرض کنید که راى ندادم، اما تو وارد شدى به عنوان وکالت از ملت در یک مجلس مخالف قانون اساسى، این خیانت است، خود این قدم، قدم خیانتى است، پس ملت، این اشخاصى که در این حکومت بودند یعنى در این حکومت غیر قانونى.
اساس سلطنت پهلوى و منتخبات آن بر خلاف قانون اساسى است
باز نکته دیگر این است که اصلاً اساس سلطنت سلسله پهلوى مخالف قانون اساسى است، اساس سلطنت، به دلیل اینکه هر کس که به سن من است یا یک قدرى هم کوچکتر یادش است، آنها هم که یادشان نیست، از آن پیرمردها بروند اگر نشنیدهاند بپرسند. لکن خوب مسأله چیزى است معلوم و معروف که رضاشاه وقتى که آمد و کودتا کرد، احدى قدرت بر اینکه در مقابل او یک کلمه بگوید نداشت، هیچ کس همچو قدرتى نداشت، اگر هم یکى دو تا همچو قدرتى داشتند، دوتایى بودند که اثرى نداشت، کارى ازش نمىآمد. مجلسى که در زمان رضاشاه براى تغییر مواد قانون اساسى در زمان رضاشاه تاسیس کردند، مجلسى بود که ملت باهاش مخالف بود، نه اینکه خبر نداشت، مخالف بود ملت لکن جرات اظهار مخالفت نداشت اما هیچ کس هم نمىرفت رأى بدهد، مردم سرجاى خودشان بودند، مردم مشغول کار خودشان بودند، جرأت نمىکردند حرف بزنند. آن مجلسى که تاسیس شد براى اینکه مواد قانون اساسى را تغییر بدهند و سلسله قاجار را منقرض کنند و سلسله پهلوى را منصوب کنند به مجلس مبعوثان، وکلاى او وکلاى ملت نبودند، این را همه مىدانند، خود رضاخان هم مىداند، الان توى قبر مىداند این را که وکیل نبودهاند، پسرش هم مىداند. این وکلا که اطلاعات دارند دیگر مثل ما توده مردم نیستند که اطلاعتشان کم باشد، اینها را همه مىدانند که اصل اساس سلطنت پهلوى بر خلاف قانون است، مخالف قانون اساسى، اگر او مخالف قانون اساسى بود، سلطنت پهلوى مخالف قانون اساسى بود، سلطنت پسرش هم مخالف قانون اساسى است براى اینکه همان است مسأله. وقتى سلطنت ایشان مخالف قانون اساسى است تعیین وکیل ولو وکیل را مردم تعیین کنند لکن قانون اساسى