صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣١
بخورد تا برسند به سطح زمین، آنجا خانه درست کردهاند، چه خانهاى، یا با حصیر یا با گل، یک چیزى درست کردهاند که این بچه هاى بیچاره شان در آنجا زندگى بکنند، نه آب دارند - تهران را دارم مىگویم، نه تو روستاها، تهران این جور است شما وقتى وارد تهران بشوید مىبینید که پر اتومبیل است و اینها کذا، نرفتهاید آن طرف تهران را ببینید چه خبر است آب براى خوردن ندارند، اینها باید کوزه هایشان را بیاورند از این پلهها بروند بالا، صد تا پله چقدر از آنها بروند بالا و برسند به یکى از اینهایى که حالا آب برایش گذاشتند، کوزه شان را از آنجا آب کنند دوباره ازاین پله این زن بیچاره در زمستان سرد باید اینطورى بیاید تا آب پیدا کند براى بچه هایش فقرشان چیست؟ بعضى از آنهایى که از آنجا بیرونشان کرده بودند یک خانهاى بوده مال یکى از آنها بوده، یک اطاقش هم مال چند نفر بوده آمده بودند توى پامنار، آنجا توى وسط خیابان، آنجا خودش و زن و بچهاش آنجا در وسط خیابان، این کسى است که آدم وثیق به من آمد گفت که این بیچارهها آن از گودال، آن گودال راهم از او گرفته بودندحالا آمده است توى پامنار،توى اینجا هم نشسته است، توى خیابان همینطورى با بچههایش بیچاره نشسته است که مردم آنجا جمع شدند یک چیزى مثلاً برایش درست کردند. این مملکت مترقى است که مرکز شهر، مرکز مملکت که تهران باشد، مرکز مملکت اینطورى است! در خود روزنامهها بود که در فلان جا، حالا من یادم نیست کجا را نوشته بود، یک جایى را نوشته بود، نوشته بود که اینها از بى آبى طرف شوشتر و آنجاهاست این مسأله ظاهراً صبح که پا مىشوند که این بچهها به واسطه تراخم چشمشان به هم است، باز نمىشود، با بول صورت اینها را، چشم اینها را چیز مىکنند. این وضع مملکت ماست، این مملکت مترقى است! با بول، اینها آب ندارند اینقدر که دستشان بزنند بچشم بچه شان را، اگر اینقدرآب داشتند مىخواهند بخورند. در روزنامه نوشته بود که با بول اینها چشم بچه هاى خودشان را چیز مىکنند که باز بشود، این مملکت مترقى است!
شاه، مامور آمریکا و اسرائیل بشر دوست! در منطقه
پول هایش کجا مىرود؟ مملکت ما فقیراست؟ مملکت ما یک نفتى دارد، یک دریاى نفت دارد، مملکت ما آهن دارد، مملکت ما همه چیز دارد، جواهر دارد، مملکت ما یک مملکت غنىاى است اما این بشر دوستها یک مامور گذاشتهاند آن جا بالاى سر این مملکت که نگذارند این منافع به این مردم فقیر برسد، همهاش باید برود توى جیب آنها و عیاشى هاى آنها، اگر یک مقدارش هم، آن یک مقدار هم قسمت اینهاست، با این که قسمت اینها یک قسمت ناچیزى است معذالک در همه جاهایى که تشریف مىبرند، ویلا دارند و عرض مىکنم قصر دارند و زمین دارند و در بانکهایشان پول دارند و همه چیز دارند، خیلى غنى.این کارتر یک مدتى مردم را گول زده بودند که اگر این بیاید سرکار،آن چه خواهد کرد و چه خواهد کرد، این با صراحت لهجه دروغکو کم حافظه این است با صراحت لهجه گفت که :(اینجاهایى که پایگاه نظامى ما داریم اینجا دیگر بساط حقوق بشر چیزى نیست ،دیگر صحبت از حقوق بشر نباید بکنید). این حقوق بشرى که در همین ماده آزادى مردم