صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٠
سرباز با سرنیزه از آن طرف مىآید اینها با مشت جلو مىروند و با سنگ و با چوب با آنها مقابله مىکنند، این زمین مىخورد، مرده است، آن یکى مىآید جایش، هیچ دست در نمىرود و این روحیه است که اینها را عقب خواهد زد و الان پیاده شان کرده است
این آن روحیه حزب رستاخیز، که آنقدر برایش این مدیحه سرائى کرد و اینقدر پافشارى کرد و آنقدرى که (هر کس که وارد نشود در این حزب دیگر باید برود این ایرانى نیست، این دیگر وطن ندارد، باید از اینجا برود که چه) بعدش برگشت به اینکه (خوب حزب رستاخیز چه) حالا دیگر آنطورى مىگوید(حزب رستاخیز چیست؟ این مثل سایر احزاب، آیا بشود، آیا نشود) یک امرى را مىگویند و گاهى آنقدر پافشارى مىکنند، حالا همین مردم، کار همین مردم این کار را کرده، همین مردم این کار را به اینجا رساندند که این حزب رستاخیز کذا شد هیچى تو خالى بود، از اول نتوانستند، روز اول گفتم که این حزب نیست این، این حرف است مىزنند، حزب رستاخیز که آنقدر با آن موافقند خودشان حالا مىگویند،حزب نبود، سایر کارهایشان هم اینطورى است. بعد کم کم اصلاح ارضى هم مىگوید، براى اینکه این اصلاح که نبود این فساد بود این نیست وضعش که، سپاه دانش، سپاه کذا، خوب چه کارى اینها مىکنند جز اینکه بروند براى شما مداحى بکنند و یا الزاماً بروند براى شما مداحى بکنند، شاه را ترویجش بکنند. الان مردم از آن دهات آخر تا آن شهرهاى مرکز یکپارچه ایستادهاند مىگویند ما نمىخواهیم این را. رفراندوم از این بهتر؟ یک مملکت دارد مىگوید من نمىخواهم این را، خوب آمریکا چه مىگوید؟ مملکت خودمان است نمىخواهیم این را، یکى دیگر، برود، به شما ربطى ندارد، ما خودمان تعیین مىکنیم. مقدرات هر مملکت دست خود افراد خود مملکت است، ما این را نمىخواهیم، برود، ما خودمان یکى را تعیین مىکنیم، این مقدرات ما روى موازین روى موازین عقلى و عقلائى ،روى قوانین، دست اشخاصى که باید باشد، باشد.
تاریخ دنیا چنین اتفاق کلمهاى را به یاد ندارد
در هر صورت وظیفه ما که الان اینجا هستیم و شما که در خارج کشور هستید و هستیم، این است که کمک کنیم به ایرانىها. ایرانى قیام کرده است، نهضت کرده است یعنى الان پانزده سال از عمر نهضت مىگذرد لکن یک سال است که این قوى شده است یعنى درست فعالیت دارد مىکند و الان یک تاریخ حساسى را ما داریم مىگذارنیم شاید ایران همچو تاریخى نداشته باشد، یک همچو حساسیتى در تاریخ ایران نباشد، به این وضعى که الان ایران در آمده است یعنى به این وضعى که بچه هفت، هشت ساله دبستانیش تظاهر کند و بگوید که ما نمىخواهیم شاه را، مرگ برشاه، بچه اینقدرى، که آنوقت بگیرند بکشند او را. این را مىکشند باز آن بچه بعدیش هم مىآید همین حرف را مىزند، آن بزرگترش هم که همین حرف است دانشگاهش هم که همین حرف است، تو مدارس علمى هم بروید همین حرف است، توى مدارس قدیمهاش هم بروید همین حرف است، جدیدش هم بروى همین حرف است، هر جا بروى الان این صحبت است، تو بازار هم همین حرف است، تو مسجد هم بروى همین حرف