صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٤
ایران را ایشان از بین بردند،آنوقت خیلى تعریف کنند از آنکه چقدر وارد کردیم .این مضحک است واقعاً، یک مملکتى که صادر مىکرده است این چیزها را، گندم را، جو را، نمىدانم چیزهاى دیگر صادر مىکرده حالا مداحى از آنها مىکنند که چقدر ما وارد داریم مىکنیم این عزادارى دارد، نه مداحى. کى از بین برد این زراعت عظیم ایران را که یک استانش براى خود ایران کافى بود؟ حالا باید ما همه چیزهایمان را از خارج بیاوریم. دامدارى را اینها به کلى از بین بردند، مراتع ما را که جاى دامدارى بود گرفتند، ملى کردند به اصطلاح خودشان. معنى ملى هم این است که خود ایشان ملتند، اصلاً تمام ملت عبارت از شاه است و عائله شاه یک چیزى را مىگویند ملى شد یعنى خودمان داریم مىخوریم، دیگر ملت که نداریم ما، دیگران بروند سراغ کارشان، چه هستند اینها، یک مشت مردم همین طورى، بازارى و دانشگاهى، به چه درد مىخورند، ملت یعنى شاه ودار و دسته شاه!! ملى کردند مراتع را، ملى کردند جنگلها استفاده کنند، جنگلها را دادند به این طرف و آن طرف و آن طرف، فروختند به اینها و منافعش را خوردند و رفتند سراغ کارشان. ما نمىدانیم اینها دارند چه مىکنند. خوب، ما زراعت ایران را مى بینیم در این زمانى که اینها اصلاحات ارضى کردند تا حالا، زراعت از بین رفت تمام، آنوقت ضررش چه بود؟ یک ضررش این بود که، ما بازار شدیم از براى آمریکا، باید گندم آمریکا، همه چیز از خارج بیاید و مردم پولشان را بدهند در ازاى گندمهاى آمریکا، چیزى که از خودشان از مملکت خودشان بود و خودشان باید استفادهاش را ببرند یعنى برادرشان بفروشد و پولش را به او بدهند. حالا ما باید گندم آمریکا را بخریم، یا همه چیز را، حتى تخم مرغ هم از اسرائیل مىآید. یک ضرر دیگرش اینکه این رعیتها و دهقانهاى این دهستانها نتوانستند دیگر در دهات بمانند، آنها رو آوردند به شهرها،دستجمعى راه افتادند. الان در اطراف تهران آنطورى که تفصیلش را براى من نوشته بودند و من حالا نمىتوانم یادم بیاید که تفصیل چیست، اجمالش این بود که قریب بیست، سى جا محلهاى مختلف در همین خود تهران، در پایتخت، پایتخت جایى که به تمدن بزرگ دارد مىرسد، یا دروازه توى آن باز شده است، در خود این تهران ده،بیست جا، بیست، سى جا یا بیشتر (الان نمىتوانم من یادم بیاید) محلهائى است که عائلههاى(محله محله است)این محله توى یک گودال خیلى چه جمع شدند این بیچارهها، یک چادرى زدند عرض مىکنم که با یک چوبى چیزى، براى خود یک محفظهاى درست کردند و توى اینجا خودشان و بچههاى کوچکشان، بزرگشان توى یک چادرى زندگى مىکنند. یک محله است یعنى فرض کنید ٢٠٠ تا، ٣٠٠ تا، ٥٠٠ تا چادر است یا ٢٠٠، ٣٠٠ تا امثال این چیزها و اینها در آنجا زندگى مىکنند. برق ندارند که هیچ، آب ندارند که هیچ، اسفالت ندارند که هیچ، اینها اگر بخواهند آب براى خوردن بچههایشان بیاورند، اینهائى که براى ما نقل کردند، گفتند، باید آن زن بیچاره یک کوزه بردارد از پنجاه شصت تا پله برود بالا از این گودال، تا آن بالا برسد به یک شیرى که آنجا آب دارد، آنجا آب کند، باز پنجاه شصت پله یا زیادتر از آنجا بیاید پائین. شما تصور زمستان تهران را بکنید، زمستان