صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٠
شما بعد از این وقایع که واقع شده است خواهید دید که در روزنامه دوباره شروع مىکنند به اینکه: (همه ملت با ما موافقند، همه مردم با ما هستند. یک چند نفرى هم هستند که انحراف دارند، هر که مسلمان هست، هر که روحانى صحیح هست با ما موافق است، روحانى روشنفکر صحیح با ما موافق است این روحانىهائى که مىگویند، اینها مرتجعینند! این علماى قم، مراجع بزرگ قم که اعلام تعطیل عمومى کردند، اینها جزء مرتجعین هستند! علماى بزرگ چیز فهم با ما موافقند! علماى حقیقى اسمش را علماى حقیقى مىگذارند - علماى حقیقى با ما موافقند!) هیچ پیدا نمىکنى یک همچو علماى حقیقى را فقط توى روزنامه، علماى حقیقى دارد، کدام علما؟ مگر مسلمان شود با تو موافق باشد؟ مگر مسلمان مىشود راضى به قتل اینها باشد؟ منتهى گاهى مىترسد یک مسلمانى حرف نمىزند،یا یک عالمى حرفش را نمىزند، گاهى هم نمىترسد و حرف مىزند. گاهى یک طلبه مىترسد و از خانهاش بیرون نمىآید، گاهى هم نه، نمىترسد و حرفش را مىزند اما (موافقند) حرف غلطى است، حرف نامربوطى است، کدام عالم با تو مىتواند موافق باشد؟ مگر مىشود یک کسى عالم باشد، اسمش را روحانى بگذارد، اسمش را عالم بگذارد و با قتل عام موافق باشد؟ مگر مىشود یک نفر مسلمان باشد، یک نفر به اسلام اعتقاد داشته باشد و با تبدیل تاریخ اسلام به تاریخ کفار موافق باشد؟ مگر مىشود یک نفر مسلمان باشد و با این سطور و کشف حجاب مبتذل موافق باشد؟ زنهاى ایران هم قیام کردند و بر ضدش و تو دهنى به او زدند که ما نمىخواهیم اینطور چیزى را، ما باید آزاد باشیم و این مردک مىگوید آزادید لکن باید حتماً، آزادید اما باید حتماً بدون چادر و بدون روسرى توى مدارس بروید. این آزادى است! یک بساطى است در ایران من نمىفهمم چه جور است، یک چیزى است، یک معجونى است. این دولت ایران و شاه ایران یک معجونى است که معلوم نیست چه جور شیر، گاو، پلنگ، یک چیزى است شیر، گاوپلنگ یک بساطى است در ایران، من نمىدانم چه قضیهاى است. این گرفتارىهاى ما، البته زیاد گرفتارى داریم، خوب خیلى گرفتارىهاست نمىتوانیم بگوییم، این گرفتارىهاى ماست از دست این تصویب کنندگان و امضا کنندگان اعلامیه حقوق بشر، ماها و امثال ماها و شماها و امثال شماها مرتجع و عرض مىکنم که عقب افتاده و امثال ذالکایم و آنها مترقى و مملکت یک مملکت مترقى است!!
فقر از نشانه هاى مملکت مترقى شاهنشاهى
خدا مىداند که مراجعاتى که مىشود که یک جزیىاش به من مراجعه مىشود راجع به اینکه مىخواهیم فلان جا آب انبار بسازیم، مردمش آب ندارند، این زنها از یک فرسخى باید بروند آنجا آب بیاورند، آب ندارند، وقتى آب ندارند، برقى دارند؟ اسفالت دارند؟ هیچ چیز ندارند. ملاحظه نکنید که یک تهرانى را، سرو صورتش را، این طرف را درست مىکنند، شما بروید آن طرف تهران را ببینید، شما بروید آن گودال که هست گودالهاى نمىدانم کذا و کذا که هست بروید آنجاها را ببینید چه خبر است، گودال است که گفت صد تا پله است، نمىدانم چقدر پله باید