صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٨٥
مىگوید باید شاه فرمان بدهد. ما شاه نداریم که فرمان بدهد شاه. شاه نداشتند مردم، این شاه نبود هیچ، شاهى که خلاف قانون اساسى است شاه نیست. این وکلا مىدانند به اینکه این سلسله از سلاطین به اصطلاح، بر خلاف قانون اساسى روى کار آمدهاند و دنبالهاش هر کارى که اینها انجام بدهند خلاف قانون اساسى است. این با اصطلاح خودشان من دارم حرف مىزنم، با منطق خود آنها من دارم حرف مىزنم که قانون اساسى را خوب به آن اعتناء دارند، روى همین قانون اساسى و مواد قانون اساسى، اینها وکیل ملت از اول، از زمان رضاشاه تا حالا ما وکیل ملت نداشتیم، مردم بىخبر بودند یا اگر خبر داشتند نمىتوانستند وکیل تعیین کنند، نبود. بنابراین در تمام دوره اینها، هم سلطنت بر خلاف قانون اساسى بود و هم مجلسین بر خلاف قانون اساسى، مجلى سنا که باید نصفش را شاه تعیین کند و نصفش هم ملت، ملت که اطلاع نداشت، شاه هم که نداشتیم تا تعیین کند و نصب کند براى اینکه شاه قانونى نبود. بنابراین آنهائى که در وکالت و وزارت و عرض مىکنم اینها بودند همه بر خلاف قانون اساسى وکالت و وزارت کردهاند، همهشان. این تشبثشان به اینکه تغییر بدهند یک مهرهاى را به یک مهره دیگرى و یک کسى که - در - به خیال خودشان که یک کسى را بیاورند که این عیب را نداشته باشد که در این دورانى که اینها حکومت داشتند، حکومت داشته باشد، مثلاً بروند از توى دانشگاه یک استاد دانشگاه بیاورند که در زمان اینها حکومت نداشته، حالا که مىخواهد وارد بشود خلاف قانون اساسى است، براى اینکه کى واردش مىکند؟ کى او را نصبش مىکند به نخستوزیرى؟ و چه مجلسى تصویب مىکند نخستوزیرى او را؟ کدام مجلس؟ مجلس بر خلاف قانون اساسى است، سلطنت بر خلاف قانون اساسى، پس نخستوزیرى بر خلاف قانون اساسى است. شما فرض کنید که نعوذ بالله جبرئیل امین را اینها بروند از آسمان بیاورند زمین مجسمش کنند اینجا که پاک و پاکیزه و طاهر است، لکن به حسب منطق خودشان باید شاه مشروطه تعیین کند نخستوزیر را و مجلس، مجلسین تصویب کنند این را. ما شاه مشروطه نداریم که، مشروطه از آن روز اول عمل به آن نشد. قانون اساسى از روز اول، همین قانون اساسى که همه آنها قبول دارند از روز اول عمل به آن نشد. یکى از مواد قانون اساسى این است که باید ٥ نفر از مجتهدین در مجلس باشند، نظارت کنند که مبادا احکامى که اینها صادر مىکنند بر خلاف حکم شرع باشد، این قانون اساسى ما اینطور است متمم قانون اساسى این است. پس ما از اولى که مشروطه را درست کردند مردم، مردم را بازى دادند، از اول بازى دادند، مثل همین حالا که مىخواهند بازى بدهند و دولت مثلاً آشتى مىخواستند روى کار بیاورند. از اول که مشروطه را اینها درست کردند این شیاطین که متوجه مسائل بودند، روحانیون و مؤمنینى که تبع آنها بودند، بازى دادند اینها را، خدعه کردند، متمم قانون اساسى را قبول کردند و اینها، لکن وقت عمل، عمل نکردند به متمم قانون اساسى یعنى ٥ نفر مجتهد را در مجلس ما نیاوردند، بله چیز اول یک صورتى ابتدا درست شد اما آن صورتى بود که تمام شد. حالا قریب ٥٠ سال است، بیشتر از ٥٠ سال است که ابداً در مجلس روحانى راه ندارد تا نظارت بکند و این خلاف قانون اساسى است. پس الان اگر چنانچه ما فرض کنیم که این آقاى جبرئیل آمدند در زمین و