صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٨
حضرت عیسى هم به غلط نسبت دادند خود این جانورها به حضرت عیسى، پیغمبر است، پیغمبر که نمىتواند منطقش این باشد. شما دیدید پیغمبرها را، منتهى حضرت عیسى کم عمر کرد در بین ملت بعد تشریف برد به معراج، به بالا. شما همه مىدانید که تاریخ انبیا را، آن حضرت ابراهیمش که تقریباً رأس انبیاى سلف بود با تبرش برداشت این بتها را همه را شکست، هیچ خوف این هم نداشت که بیندازندش توى آتش، خوف این حرفها را نداشت، اگر داشت که پیغمبر نبود. یک همچو موجودى که با یک قدرت هاى بزرگ جنگ مىکند و یک تنه خودش تنهایى در مقابل یک همچو قدرتهایى مىایستد که بعداً بیایند بخواهند آتشش بزنند، این منطقش این نیست که اگر آن طرف را سیلى زدند بر مىگردد این طرف هم بزنند، این منطق آدمهاى تنبل است، این منطق آنهایى است که خدا را نمىشناسند، قرآن نخواندند اینها. آن هم حضرت موسى که (با یک عصا) یک نفر بود، یک نفر چوپان، مقابل کى؟ مقابل فرعون که داد خدایى مىزد، اینها هم داد خدایى مىخواهند بزنند، مىبینند حالا خیلى خریدار ندارد، اگر یک خرده سست بیایید آنها هم مىگویند (انا ربکم الاعلى). این مزخرفات همیشه بوده در دنیا و حالا هم هست و بعدها هم خواهد بود.این هم حضرت موسى سلام الله علیه، این هم رسول اکرم که تاریخش را خوب مىدانید دیگر که تنهایى مبعوث شد، سیزده سال نقشه کشید و ده سال جنگ کرد نگفت که ما را چه به سیاست، اداره کرد ممالکى را مملکتى را، نگفت ما چکار داریم به این حرفها. آن هم حکومت حضرت امیر است که همهتان مىدانید و آن وضع حکومتش و آن وضع سیاستش و آن وضع جنگهایش، نگفت که ما بنشینیم در خانهمان دعا بخوانیم و زیارت بکنیم و چکار داریم به این حرفها، به ما چه .
مسلمان بایستى اهتمام به امور مسلمین داشته باشد
اگر خود حضرت صاحب سلام الله علیه مقتضى بدانند خوب خودشان تشریف بیاورند یکى از علما این جورى مىگفت (خدا رحمتش کند) که: (من که دلم بیشتر نسوخته به اسلام از حضرت صاحب سلام الله علیه خوب ایشان هم که مىبینند این را، خود ایشان بیایند چرا من بکنم). این منطق اشخاصى است که مىخواهند از زیر بار در بروند، اسلام اینها را نمىپذیرد، اسلام اینها را به هیچ چیز نمى شمرد، اینها مىخواهند از زیر بار در بروند، یک چیزى درست کنند، دو تا روایت از این طرف از آن طرف مىگردند پیدا مىکنند که خیر (با سلاطین مثلاً بسازید، دعا کنید به سلاطین) این خلاف قرآن است اینها نخواندهاند قرآن را، اگر صد تا همچو روایتهایى بیاید ضرب به جدار مىشود، خلاف قرآن است، خلاف سیره انبیاست با اینکه روایتى نیست، شما وقتى ملاحظه مىکنید انهمه روایاتى که اگر کسى میل به این بکند که، روایاتى است که اگر مایل باشى که زنده باشد این سلطان، تو هم با او هستى. مسلمان مگر مىشود مایل باشد به اینکه یکى زنده باشد و ظلم بکند،آدم بکشد؟ رابطه داشته باشد با یک کسى که آدم مىکشد، عالم مىکشد؟ علما را مىکشد؟ ما الان چقدر علماى بزرگ و عرض مىکنم مدرسین عالى مقام تو حبسها،توى تبعیدگاه داریم، مىدانید