صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٤٧
بشود لکن باز یک قدرت محدودى است، به همین اندازهاى که یک زمینى را مىتواند یا اینکه اگر راه بیفتد مىتواند یک جوى کوچکى راه بیندازد، یک خاشاکى را حرکت بدهد. اگر این جوىهایى که از این نهرهائى که پیدا شده است از این قطرات، با هم اتصال پیدا بکنند و یک سیلى تشکیل بدهند، قدرت زیاد مىشود که حالا این سیل خروشنده مىشود و ممکن است که بکند یک درختهایى را، یک بناهایى را خراب کند با آن خروش خودش و اگر اینها همه به هم اتصال پیدا بکنند و این رودخانهها همه با هم اتصال پیدا کنند و به شکل یک دریا در آیند، قدرت بسیار زیاد خواهد شد که یک موجش کشتىها را مىشکند.
این جامعه ما هم همین طور است، یکى یکى افراد را حساب کنید، اگر صد میلیون یکى یکى باشد یعنى صد میلیونى باشد که هر کدام خودشانند، کارى به دیگرى ندارند، این صد میلیون جمعیت هیچ کارى از آنها نمىآید، هر کدام به اندازه خودشانند اما اتصال چون ندارند کار از آنها نمىآید و مثل آن قطرهها مىمانند که یک برگى را نمىتوانست حرکت بدهد. یک نفر آدم یک قدرتى دارد اما قدرتش بسیار بسیار محدود است که بخواهد یک کار اساسى را انجام بدهد، از او نمىآید کار انجام بدهد، اگر هم فرض کردیم که این یک نفر یک جا یک جمعى با او هم عقیده شدند و با هم در یک مقصدى شرکت کردند لکن سایر افرادى که در جامعه هست با این یا هم فکر نباشند و بدتر، اینکه فکر مخالف داشته باشند، اگر هم فکر نباشند و به آنها کار نداشته باشند، این یک قدرتى است که از آن کارهاى محدودى مىآید، کارهاى کمى از او مىآید براى اینکه خودش به واسطه این اتصالى که افراد به هم پیدا کرده یک قدرتى پیدا کرده است، چون مزاحم هم ندارد از این جهت یک کارهایى را مىتواند انجام بدهد اما اگر بنا شد که یک جمعیت دیگرى باشند که با این مخالف باشند در این راهى که دارد مىرود، اینها از این راه مىخواهند بروند، آنها مزاحمت مىکنند، به واسطه این مزاحمتى که واقع مىشود، کارها خنثى مىشود یعنى نه او به مقصد خودش مىرسد و نه این جمعیت به مقصد خودشان مىرسند. اگر این مىخواست به همان مقصد جزئى خودش برسد، مزاحم باید نباشد در کار. اگر شما بخواهید از اینجا بروید تا مثلاً بیرون این شهر، اگر یک مزاحمى نباشد مىتوانید بروید اما اگر مقابل شما یک مزاحمى، یک سیلى باشد، یک غول باشد، مزاحمى باشد، نمىتوانید بروید.
این اجتماعى که ما فرض کردیم، حالا از افراد محدود واقع شد و اینها در یک مقصدى این جمعیت شرکت داشتند و خواستند یک حرکتى بکنند، اگر چنانچه در مقابلشان یک جمعیت دیگرى نبود که با اینها مزاحمت کند، آن خودش یک حرکتى مىکرد و یک نتیجه جزئى هم از آن حاصل مىشد اما اگر یک جمعیت دیگر پیدا شد و مزاحمت با این جمعیت کرد، شما فرض کنید که صد تا، دویست تا جمعیت که هر کدامشان مجتمع داشته باشند، دویست تا جمعیت باشند لکن دویست تا جمعیتى که اینها همه کارهاى مختلف و عقاید مختلف دارند و مزاحمت از هم مىکنند، اینطور نیست که کار به هم نداشته باشند، مزاحمت از هم مىکنند، این دویست تا قدرت به واسطه این مزاحمت هایى که مىشود، خنثى مىشود یعنى بیکاره مىشود، نمىرسد هیچ کدام به مقصد، همه ناکام خواهند شد در