صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٤٢
نشسته بودند و هیچ حرف نمىزدند و قدرت این که کارى بکنند نداشتند خوب چه بکنند نوشته یک سید یک معمم یک ملائى با دست لرزان آمد پشت آنجا و گفت حالا که بناست ما از بین برویم، چرا به دست خودمان از بین برویم؟ نه، ما رد مىکنیم این را، کردند و هیچ غلطى هم آنها نکردند. قدرت پیدا کردند به قول ایشان، وکلاى دیگر هم قدرت پیدا کردد و راى برخلاف دادند و قبول نکردند حرف آنها را، آنها هم هیچ کارى نکردند، اینها مىخواهند ما را بترسانند.
شکست طرح اجانب در عقب راندن مسلمین
الان هم که شما خیال مىکنید که از آن طرف همین دیروز باز تلگرافى در چهار آبان کرده بودند (چند روز پیش از این) این سران مفتخور نفتخور، این تلگراف را کرده بودند و تبریک گفته بودند به شاه چهارم آبان را، اظهار پشتیبانى، مىنویسند کارتر که قیامت کرده بود در اظهار پشتیبانى که ما پشتیبان شما هستیم و فلان پریروز هم، چند روز پیش از این وزیر خارجه انگلستان مسأله را همانطورى که بود گفت، گفت (ایشان حافظ منافع ماست (قریب به این معنا) حافظ منافع ماست، ما منفعت در آنجا داریم، ما باید حالا پشتیبانى از او بکنیم.)
نه، ما نمىگذاریم تو پشتیبانى بکنى، ملت دیگر گول این حرفها را نمىخورد. حالا هم این حرفهایى که اینها مىزنند، خیال نکنید که حالا اگر این ملت ایستاد و پشت سرهم ایستاد و رد کرد این حرفها را به آنها لشکر بیاورند از آن طرف، نخیر اینها همه شعر است، اصلاً دنیا دیگر این را قبول نمىکند از کسى. یک ملتى وقتى حرف صحیح دارد مىزند، حرف حق دارد مىزند، مىگوید که ما نمىخواهیم منافعمان را شما ببرید، ما نمىخواهیم ذخائر ما را شما ببرید، ما مىخواهیم خودمان در این مملکتمان مستقل باشیم، ما مىخواهیم آزاد باشیم، شما خودتان در - نمىدانم - اعلامیه حقوق بشر این حرفها را زده اید، ما مىخواهیم همین مطابق اعلامیه حقوق بشر عمل بکنیم، ما مىخواهیم آزاد باشیم، ما در مملکتمان استقلال مىخواهیم، آزادى مىخواهیم، بچههاى ما هم دارند داد مىزنند این معنى را، پیر مردهایمان هم دارند مىگویند همین معنا را نمىشود با یک همچو ملتى با سرنیزه چیز کرد، نه حکومت نظامى جلوى این ملت را دیگر مىتواند بگیرد و نه عرض مىکنم که حکومت غیر نظامى، اصلاً نمىشود، نه کارتر مىتواند بگیرد نه - عرض مىکنم که کرملین نشینها مىتوانند این کار را بکنند، نمىشود این معنا. اینها همین طور مىگویند براى اینکه با گفتن مىخواهند شما را از دم، در کنند و لا عمل نمىکنند که بیایند هجوم بیاورند. اینها هر کدام منافعى دارند، منافع بین المللى و این چیزها را دارند که نه او جرات مىکند از ترس این یک قدم جلو بیاید و نه این جرأت مىکند از ترس او یک قدم جلو بیاید. اینها هر کدام از هم مىترسند لکن خوب مىخواهند این حرفها را حالا مىزنند براى ترس ما، آنوقت هم یک آخوند ایستاد و گفت (نه) منتهى خوب مردم همراه نبودند، مجهز نشده بودند مردم، تبلیغات جورى کرده بود که آخوند را سوار اتومبیل نمىکردند خدا مىداند، مرحوم حاج شیخ عباس طهرانى (رضوان الله) علیه گفت که در عراق من مىخواستم سوار اتومبیل بشوم، شوفر گفت ما دو تا طایفه