صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٤١
رفته است نمک را بردارد، گفته است به جان من شیر را بردار، دو لقمه نمک دست برد و خورد. این حکومت ماست، حکومت اسلام است حاکم اسلام است، آن هم حاکم کمونیست و مارکسیسم و اینها.
هدف اجانب از سرکوبى مروجین اسلام، دستیابى به ذخایر مسلمین
انسان باید تعقل کند ببیند کجا گول خورده است، این گول براى چه، این تبلیغات چه براى چه بوده است؟ این نکته اینکه شما را مىخواهند جدا کنند از اسلام، جدا کنند از حکومت اسلامى، باید دید نکته چیست که شما را مىخواهند جدا کنند از حکومت اسلامى. نکته این است که آن آقا گاز مملکت ما را مىخواهد، آن آقا نفت مملکت ما را مىخواهد، خوب، نفت و گاز صاحب دارد، ممکن این است که داد وقالشان در آید. اسلام مىگوید که هیچ قدرتى حق ندارد، هیچ قدرتى نمىتواند بیاید به مسلمین تحمیل بشود، اینها هم که مىخواهند تحمیل کنند همه چیز را، اینها مىخواهند، یک محمدرضا را بیاورند و اینجا بگذارند، مأمور کنند (مأموریت براى وطنم) که این آدم همه استفادههائى که این مملکت دارد، به اینها بدهد، خوب ممکن است آخوند صدایش در آید، آخوند را خفه مىکنند، (آخوندها مفتخورند، این آخوندها همه مفتخورند) اینها مىگویند آخوندها مفتخورند این آخوندى که حالا دارد مفتخورى مىکند در این حجرات مدرسه آن زندگى را دارد، چهار تا کتاب و یک گلیم و نمىدانم چه، آنهائى به اینها مىگویند مفتخورند که خودشان داراى کذا و کذا هستند. (این آخوندها تنبل هستند)! این آخوندها تنبل هستند که ٧٠ سال پشتکار دارند یک کار را انجام مىدهند تا آخر براى حفظ عرض مىکنم ملت خودشان و حفظ دیانت خودشان یا آنهائى که هر روز دارند دور مىگردند براى عرض مىکنم بیعارى کردن؟ اینها دارند به اینها مىگویند تنبل هستند اینها، همه تبلیغات براى این است که آخوند را از نظر ملت بیندازد، این قدرت را از این ملت بگیرد، آن قدرت اسلام را که بالاىسر همه قدرت هاست از دست بگیرد، این قدرت کسانى که مروج اسلام هستند، این قدرت را هم بگیرد، وقتى که این دو تا قدرت را گرفت، سر صبر، محمدرضا هر کارى دلش مىخواهد بکند، یکى نگوید چرا. آن روزى که رضا شاه آمد و آن همه کارها را کرد، باز یک آخوند بود که توى مجلس، به اسم مدرس (رحمة الله) که مقابلش مىایستاد و مىگفت که نه. هیچ کس نبود، مدرس بود، چند نفر هم که اطراف او بودند، دیگر در تمام مملکت هیچ قدرتى در مقابل او نمىایستاد. مدرس یک آقاى عمامهاى ملا، متقى و با یک پیراهن کذا و عباى کذا و تنبان کرباسى که شعر آنوقت برایش گفتند که تنبان کرباسى قدردانى از او کردند و شعر برایش گفتند، انتقاد از او کردند، این ایستاد در مقابل رضا شاه و (نه) گفت.
آنوقتى که التیماتوم کرد روسیه به ایران که در یک قضیهاى بود که من حالا یادم نیست، التیماتوم کردند و لشکرشان هم حرکت کرده بود و آمده بود تا فلان جا، آوردند به مجلس که، التیماتوم را آوردند به مجلس که وکلا چیز بکنند، خوب لشکر روس است و بناست بیاید و التیماتوم کرده و اگر فلان کار را انجام ندهید چه خواهیم کرد تنها کسى که خود آنها نوشتند وکلا همه