صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠٨
همین طور مجانى نمىشود که انسان به دست بیاورد. یکى از این مادرها ظاهراً در بهشت زهرا ایستاده و صحبت کرده که درخت آزادى محتاج به آبیارى است و خون پسر من یکى از چیزهایى است که آبیارى مىکند. ما یک چنین شیر زنان داریم. احتیاج دارد اسلام به اینکه فدا بدهیم براى این اسلام از صدر اسلام تا حالا چه نفوس طیبهاى فدائى شدند. حضرت امیر که جنگ کرد و در صفین هیجده ماه با معاویه جنگ کرد و چقدرها (بیشتراز ده هزار نفر) کشته دادند و کشتند (خیلى بیشتر) معاویه یک مردى بود که مىگفت که من مسلمانم و من خلیفه پیغمبر باید باشم و نماز جماعت مىخواند و امام جمعه بود و همه کارها را او انجام مىداد همه این ظواهر را انجام مىداد، معاویه ظواهر را خوب حفظ مىکرد مثل یزید نبود که ظواهرش هم ناجور بود، ظواهر را حفظ مىکرد و اظهار اسلام هم مىکرد، خوب چه شد که حضرت امیر به جنگ او پا شد؟ براى اینکه یک ظالم بود که مردم را استثمار کرده بود، رفته بود زمام را گرفته بود مقابل حکومت اسلام و مردم راداشت به ظلم به تعدى وادار مىکرد، چپاول مىکرد مال مردم را، بیت المال را. حضرت امیر تکلیف داشت به اینکه با او جنگ بکند، چه شکست بخورد چه شکست بدهد. حضرت امیر دیگر مبالات این را نداشت که حالا من که مىروم، لعل شکست بخورم. وقتى دید که مىتواند حالا مقابل او بایستد، لشکر کشید و جنگ شد و بالاخره حضرت امیر در اینجا شکست خورد. سیدالشهدا (سلام الله علیه) وقتى مىبیند که یک حاکم ظالمى، جائرى در بین مردم دارد حکومت مىکند، تصریح مىکند حضرت که اگر کسى ببیند که حاکم جائرى در بین مردم حکومت مىکند، ظلم دارد به مردم مىکند باید مقابلش بایستد و جلوگیرى کند هر قدر که مىتواند. با چند نفر، با چندین نفر که در مقابل آن لشکر هیچ نبود لکن تکلیف بود آنجا که باید قیام بکند و خونش را بدهد تا اینکه این ملت را اصلاح کند، تا اینکه این علم یزید را بخواباند و همین طور هم کرد و تمام شد. خونش را داد و خون پسرهایش را داد و اولادش را داد و همه چیزهاى خودش را داد براى اسلام. مگر ما خون ما رنگین تر از خون سیدالشهداست؟ ما چرا بترسیم از اینکه خون بدهیم یا اینکه جان مىدهیم؟ آنها هم در ماجراى دفع سلطان جائرى که مىگفت مسلمانم، مسلمانى یزید هم مثل مسلمانى شاه بود اگر بهتر نبود بدتر نبود لکن چون با ملت اینطورکرد و مردى بود متعدى و ظالم و ملت را مىخواست زیر بار اطاعت خودش بى جهت ببرد، سیدالشهدا لازم مىدید که سلطان جائر را سراغش برود ولو اینکه جان بدهد. خوب ما همین است سیره انبیا همین بوده است که اگر چنانچه یک سلطان جائر بر مردم حکومت مىخواهد بکند بایستید در مقابلش و یا به هر جا مىخواهد منتهى بشود باید برویم سراغش و نهى از منکرش و امر به معروفش کنیم و بکشیم او را پائین از آن تخت باطل. پس ما مبالاتى نداریم در اینکه کشته مىدهیم، کشته بدهیم، البته باید هم بدهیم.
بکشیم و کشته شویم در راه حق، پیروزیم
ما مىخواهیم یک ملت را آزاد کنیم، ما مىخواهیم یک امت را آزاد کنیم، ما مىخواهیم یک امت را مستقل کنیم، ما مىخواهیم از زیر بار آمریکا و انگلستان و روسیه بیرون برویم،