صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦٣
اینها و امثال که خطر است، (این را بشکنند) دیگر باقیش خطر به آنطور نیست، البته یک جهت دیگر هم هست که عرض مىکنم، جهت دیگرى که هست جهت فرهنگ جوامع بوده است، این جوامع دیدهاند، مطالعه کردند که اگر فرهنگ اینها یک فرهنگ مستقل صحیح باشد، از توى اینها یک جمعیتهاى سیاسى مستقل و امین پیدا مىشود و این هم براى آنها مضر است. بناء علیه در جانب اسلام و روحانیت دو چیز را سد مىدیدند: یکى اصل اسلام را و یکى هم روحانیت را و در جانب دیگر باز احتمال این را که اگر این فرهنگ یک فرهنگ مستقلى باشد، در بین اینها تربیت مىشوند یک جوانهایى و یک رجالى، اگر اینها تربیت بشوند ولا محاله مقدرات مملکت دست اینها مىافتد، باز هم مانع مىشود اینکه اینها برسند به آمال خودشان که آن آمال زیرزمینىهاست، روى زمینى هم هست ولى مهمش آنهاست که در زیرزمین دارند و درصدد برآمدند که این سه تا مطلب را، آن که مطلب اصلى است، این سه تا مطلب را و این سه تا سد را بشکنند.
تخریب ارزشهاى اسلامى و منفعل کردن مسلمین، اساس کار بود
اما راجع به اسلام شروع کردند تبلیغات کردن به اینکه اسلام یک مکتبى است که مىگوید ملایم، کم کم لابد پیش مىرود)، یک مکتبى است که مربوط به دعا و ذکر و یک روابطى مابین مردم و مابین خالق، و سیاست را کارى به آن ندارد، اسلام به حکومت کار ندارد، به سیاست کار ندارد، این را آنقدر تبلیغات روى آن کردند که در جامعه خود روحانیت هم به خورد آنها هم دادند که بسیارى از آنها هم همین اعتقاد را پیدا کردند که روحانى را به سیاست چه کار دارد؟ به حکومت چه کار دارد؟ به نظام حکومت چه کار دارد؟ روحانى مسجد برود و نماز بخواند و عرض مىکنم که از این صنف کارها، درس بگوید و مباحثه بکند و آن آداب شرعیه را به مردم نشان بدهد. آنها دیدند که نماز روحانیون و نماز اسلام هیچ به آنها ضرر ندارد، هر چه مىخواهند نماز بخوانند، آنها به نفت کار نداشته باشند، نماز بخوانند تا هر چه خواهند تا خسته بشوند، درس هر چه دلشان مىخواهد بدهند، مباحثه هم هر چه مىخواهند بکنند، کار نداشته باشند به اینکه سیاست استعمارى در اینجا نباید اجرا بشود، هر کارى مىخواهند بکنند، اینقدر خواندند به مردم و تبلیغات کردند که مردم همه تقریباً به این معنا عادت کردند که حالا هم باز این صحبت هست که دخالت در سیاست به شأن روحانیت نیست شأن روحانیت نیست که برود و ببیند که کیفیت حکومت چیست و چه مىکنند این ظلمه با مردم، شأن روحانیت همان است که تو مدارس باشند و نماز جماعت هم بخوانند و اول ظهر و اول مغرب مردم هم همین مقدار به روحانیت بیشتر نظر نداشته باشند. اسلام را اصلش مىگفتند کارى ندارد به سیاست، جداست، سیاست و دیانت از هم جداست، سیاست مال آنها و دیانت مال ما، مراکز قدرت دست آنها که هر کارى مىخواهند بکنند و مساجد و پیرمردهاى توى مسجد هم مال ما، این تفسیرى است که از اول کردند و آنهایى که یک قدرى جراتشان زیادتر بوده است گفتند که ارتجاع است، اصل دین در بین بشر که آمده است براى این است که مردم