صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٧
گرفتند دیگر، این بچه چند ساله به من دارد مىگوید، چهار پنج ساله تا آن آخر، استقلال، آزادى، اینها آزادى مىخواهند و استقلال مىخواهند، همه مردم دارند فریاد مىزنند که ما استقلال مىخواهیم، ما آزادى مىخواهیم و اگر آنها آزادى داشتند، دیگر چى چى مىخواهند؟ اگر ایشان مىخواهند آزادى بدهد، این همه مردم فریاد مىزنند استقلال، آزادى چیست؟ معلوم مىشود منطقها فرق دارند، منطق شاه این است که مملکت من آزادى است یعنى همه آنها تحت شکنجهاند!! این منطق است، یک کسى است آزادى را مىگذارد به این چیزى که شما مىگوئید شکنجه است. ایشان مىفرمایند به حسب این منطق که این اشخاصى که توى حبس، الان در اختناق واقع شدهاند، در حبس واقع شدند، در شکنجه واقع شدهاند، مىگویند اینها هستند که اعطاء آزادى به آنها کرده است استقلال هم در منطق شاه یک چیز دیگر است، یک مملکتى که همه چیزش پیوسته به غیر است، یک مملکتى که به تمام ابعادش وابسته و ایشان وابستهاش کرده.
تعیین وکلاى مجلس از سوى سفارتخانههاى بیگانه
شما خیال مىکنید که این وکلائى که شاه خودش انتصاب مىکند و به ملت هم که مربوط نیست خودش است نخیر، اینها را سفارتخانه اسم هایشان را هم نوشتند قبلاً مىآورند مىدهند که اینها باید وکیل بشوند. این حالا نبوده، در زمان رضاخان هم بود، از سفارتخانهها منتهى در یک وقت این سفارت انگلیس این کارها را مىکرد، سابقش هم لابد سفارت روس مىکرده است، حالا سفارت آمریکا مىکند، شاید هم با هم باشند، انگلیس و چین و شوروى و آمریکا تفاهم کرده باشند، براى خوردن مال مردم تفاهم هم مىکنند او گازش را مىبرد، این نفتش را این وکلاى ما دیکته آمریکاست، از شاه هم بود مىگفتیم خوب باز اهل مملکت است، با آنکه این اهل مملکت اینجورى ما نمىخواهیم لکن این خودش هم این را نمىگوید، این را از آنجا مىنویسند که اینها باید وکیل بشوند، او هم عیناً ارجاع مىدهد؟ به دستگاههاى اجرائى مىگوید آنها وکیل بشوند. مردم چکارهاند مردم چه، به مردم چه کار دارند اینها، مردم باید دست تو سرشان زد، مردم باید کار بکنند و هیچ نخورند، عمل بکنند و خوراک، آنى که از آنها پیدا مىشود، به جیب ایشان برود و آن چیزیکه زیادش آمد، کارتر و آمریکا زیادش آمده به جیب عائله شاه برود و پهلوى وضع مردم چه است؟ وضع مردم کتک است، خوب یک چیزى بایستى بخورند!!
منطق آمریکا
ما حرف مان این است که این وضع باید برچیده بشود، نمىشود اینطور، نمىشود که یک مملکت سى میلیونى یا بیشتر همیشه تحت فشار باشد، این نمىشود، این مطابق هیچ منطق نیست که سى میلیون جمعیت همیشه تحت فشار و همیشه این جمعیت کار بکنند و حاصل کارشان را دیگران ببرند، این باید درست بشود، این وضع باید درست بشود، منطق اسلام این است. اینها چى مىگویند؟ با