صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٦
منطق کارتر، منطق فریب ملتها
همین امروز براى من یک روزنامهاى را آورده بودند، دیروز هم بود که آقاى کارتر در نطقشان فرمودهاند که شاه از باب اینکه یک اجتماع مترقى مىخواهد آنجا درست کند و از باب اینکه یک آزادى به مردم مىخواهد بدهد مردم با او مخالفند! با این همه مردم که با این مخالفنداین ملت که با این مخالف است، براى اینکه آنها مىگویند آقا بگذار آزادشان کنیم، اینها فریادشان در آمد که ما آزادى نمىخواهیمایشان فریادش از آن طرف بلند است بلندگوهاى شاه به حسب منطق آقاى کارتر که استاد اعظم است، منطق ایشان این است که ،فریاد بلندگوهاى شاه این است که آقا بگذارید من یک زندگى مرفه به شما بدهم، اینها مىگویند ما نمىخواهیم، ما مىخواهیم که شما کنار بروید. آقاى کارتر گفته. خوب ما با این مردم چه بکنیم؟ ما با این کارتر چه بگوئیم؟ چه فحشى لایق این است که نباید داد؟ بگوئیم نمىداند!! کارتر اطلاع ندارد؟ معقول است که آقاى کارتر بى اطلاع باشد آنوقت من و شما مطلع باشیم کارشناسهاى او پراست در همه جا، در اعماق همه جا هست، پس مىداند. مىخواهد کى را بازى بدهد؟ پس، این حرف را که مىزند در مجمع نمىدانم کذا، این حرف را مىزند که همه اختلافاتى که هست در ایران براى این است که شاهخواهد این کار را بکند، آزادى بدهد مردم با او مخالفت مىکنند!! خوب این را اگر به هر جا بگویند که مطلع از واقعیت نباشد مىگوید خوب اینها یک دسته دیوانه هستند در ایران، همه اهالى ایران دیوانهاند براى اینکه شاه که اینقدر رئوف است مىخواهد شما را آزاد کند، خوب چرا شما نمىخواهید آزاد بشوید؟ این که مىخواهد یک زندگى خوبى به شما بدهد، آخر چرا از زیر بار زندگى خوب شما بیرون بروید؟ شما دلتان نمىخواهد از خودتان نان داشته باشید، دلتان نمىخواهد زندگى مرفه؟ او مىخواهد بدهد، آنطور جلو آورده، دستهایش را اینطور کرده آقا بیائید بگیرند همه مىزنید زیر دستش که برو ما خواهیم؟ این منطق آقاى کارتر است، منطق رئیس جمهور آمریکا، با فهم این را مىگویند، نه اینکه نمىفهمند، پس نمىتوانیم بگوئیم نفهم استکارتر با فهم این حرف را مىزند و مىگوید شاید یک دستهاى اغفال بشوند، بر فرض که یک دستهاى را شاه اغفال کند، شیطنت است.
تضاد شاه و ملت در برداشت از مفهوم آزادى و استقلال
ماها گرفتار یک همچو موجوداتى هستیم در عالم. ما مردم عقب مانده منطق ما این است که آقا، مال خودمان را مىخواهیم خودمان صرف بکنیم. ما مردمى که شما مىگوئید که عقب ماندهاند اینها، گاهى هم مىگویند اینها لایق آزادى نیستند، خود شاه اینها را مىگوید که (مملکت ما باز افرادش جورى نشدند که لایق بشوند، آزاد بشوند، باید همه اینها چون لایق بشوند باید توى حبس باشند، اینها لایق اینکه بگوییم آقا حبس نباشید، لایق اینکه به آنها آزادى بدهیم، مملکت ما افراد لایق نیستند. که آزادى بدهیم) چرا؟ براى اینکه دارند فریاد زنند، داد مىزنند که آقا آزادى بدهید، آزادى بدهید. اینها لایق نیستند؟ ببینید از آن بچه کوچولو، حالا که خوب بچهها هم از بزرگها