خاتمیت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢
اسلام ؟ و اگر شرایع و قوانین الهی ناسخ و منسوخ دارد و تغییر میکند پس این تغییر کردن به اقتضای زمان است ، دلیل دیگری ندارد ، لابد چون اوضاع زمان و شرائط زندگی بشر عوض میشود ، شرایط اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، علمی و فرهنگی زندگی بشر عوض میشود ، از این جهت خدا قانونی را که برای بشر آورده است عوض میکند . اگر این جهت است پس ختم شرایع چرا ؟ چون زمان که از سیر خود نمی ایستد ، شرایط اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، و سیاسی زندگی بشر همیشه در تغییر است ، پس هیچگاه نباید شریعتی در جهان وجود داشته باشد که آن شریعت آخرین شرایع باشد . بحث ما ناظر به این جهت است . ولی یک سؤال کوچکتر از این هست که اول باید این سؤال کوچکتر را عنوان کنیم و جواب بدهیم و بعد برویم سراغ آن سؤال بزرگتر ، و آن اینست : ممکن است کسی بگوید : بسیار خوب ، شرایع پایان بپذیرد ، قانون و شریعتی بیاید که آخرین شریعت باشد و بعد از او شریعتی وجود نداشته پیدا نکند ، ولی چرا نبوت پایان بپذیرد ؟ همه انبیاء که لازم نیست صاحب شریعت باشند . صاحبان شریعت و قانون یک عده معدودی هستند ، همانهائی که قرآن آنها را « اولی العزم من الرسل »خوانده است . اینهمه پیغمبرانی که در دنیا آمدهاند ( ١٢٤ هزار نفر یا بیشتر یا کمتر ، هر چه بودهاند ) اینها که یک عده بسیار معدودی از آنها صاحب شریعت بودهاند ، باقی دیگر پیغمبر بودهاند ولی صاحب شریعت نبودهاند ، در هر زمانی که مبعوث میشدند هر شریعت و قانونی که در میان مردم بود اینها مبلغ همان شریعت و قانون بودند ، چرا پس از پیغمبر آخر الزمان ، پیغمبری که شریعت او خاتم الشرایع و کتاب او خاتم الکتب و آخرین کتب است ، انبیای کوچکی مبعوث نمیشوند که کارشان دعوت به شریعت