خاتمیت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٠
برای اینکه بدانیم علی ( ع ) اوصاف علماء دین را ذکر میکند نه اوصاف
دیگران را اینست که در آخر میگوید : « و آخر قد تسمی عالما و لیس به »
[١] . من خودم یادم هست در دوران طلبگی که در قم بودم خطبههای نهج
البلاغه را حفظ میکردم . از جمله خطبههایی که حفظ کرده بودم همین خطبه بود
. همان وقت تعجب میکردم و خیال میکردم این جملهها به هم نمیخورد ، زیرا
خیال میکردم این خطبه اوصاف هر مؤمن کامل را بیان میکند . با خودم
میگفتم چرا در قسمت دوم خطبه میفرماید : « و آخر قد تسمی عالما و لیس
به » ، یعنی اما آن دیگری نام خود را عالم گذاشته است ولی عالم نیست .
در قسمت اول که اسمی از عالم برده نشده است ! درک نمیکردم که خود
مضمون قسمت قبلی میرساند که اینها هم صفت یک عالم و مرجع دینی است که
باید اینجور باشد . اسلام یک نفر متخصص دینی را به صرف اینکه سالها
درس خوانده و به اصطلاح استخوان خرد کرده است و سینه به حصیر مالیده
است و حداکثر آدم موثقی است و به خدا و پیغمبر دروغ نمیبندد به رسمیت
نمیشناسد . این اندازه از نظر اسلام کافی نیست ، عدالت کامل لازم است ،
بلکه مافوق عدالت لازم است ، صفا و نورانیت و روشن اندیشی خاصی لازم
است همین جور که امیرالمؤمنین میفرماید . این ، وحی و نبوت و امامت
نیست ولی یک حالتی است برزخ میان آنها و آنچه که یک عالم ساده انجام
میدهد . او عالم است و با نیروی فکر و علم و عقل باید کار کند ، پیغمبر
نیست که نیروی وحی راهنمای او باشد ، اما یک پشتوانهای هم از نورانیت
باید علم و فکر و عقل او را تأیید بکند .
[١] نهج البلاغه ، خطبه . ٨٦