خاتمیت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٤
چنانچه من دنبال رشته اجتهاد را نگیرم اصلا کس دیگری نیست و به قدر کفایت وجود ندارد ، در اینجا یک واجب کفائی متوجه او میشود ولی چون [ ( من به الکفایة ) ] وجود ندارد حکم واجب عینی را پیدا میکند . یک واجب عینی هم اینجا هست که کار و کسب است . چون این موضوع واجب کفائی خیلی اهمیت دارد و [ ( من به الکفایة ) ] هم نیست ، به حکم قانون تزاحم نه به حکم استثناء اسلام اجازه میدهد به یک نفر که وقت و عمر خودش را صرف امور دینی بکند و زندگی او از بیت المال مسلمین اداره بشود . پس ببینید همانطوری که عرض کردم ، در مالیاتها استثنائی قائل نیست و نمیگوید که خمس و زکات به همه مردم تعلق میگیرد مگر به علمای دین . در تلاش برای معاش نیز استثنائی قائل نیست . در برخی از کشورهای غربی قوانینی هست که مردم آن را تقدیس میکنند ولی من این تقدیس را درست نمیدانم . میگویند برای مبلغین مذهبی یک استثنائات قانونی قائل هستند ، آنها از یک قسمتاز مالیاتها معاف هستند . عرض میکنم در اسلام یک همچو چیزی وجود ندارد ، یک قانونی که خود قانون از اول استثناء داشته باشد نیست ، نه از جهت مالیاتها و نه از جهت مسأله کار و کسب . بله در یک شرایط بالخصوص که این شرایط بالخصوص در این آیه بیان شده است : « ما کان المؤمنون لینفروا کافة » . . . اسلام به آن افراد صلاحیتداری که به درد این کار میخورند و اگر کنار بروند [ ( من به الکفایة ) ] وجود ندارد و خللی در انجام این دستور لازم میآید میگوید عجالتا و موقتا از این دستور معاف هستید . خود همین مرد بزرگ یعنی شیخ انصاری ، دربارهاش گفتهاند که این مرد وقتی که در نجف بود نصف روز را میرفت در بازار و در یک