خاتمیت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٠
بود ، در مقدمه کتاب خود میگوید : [ ( بشر پس از اینهمه مساعی که برای خواندن کتاب طبیعت به کار برده است تازه با الفبای آن آشنا شده است ) ] . یعنی اگر طبیعت را تشبیه بکنید به یک کتاب طبی بزرگ که روی اساس علمی نوشته شده است ، آن کسی که الفبا را یاد گرفته چقدر با آن کتاب آشناست ؟ بشر امروز همینقدر با رازهای طبیعت آشنا شده است . فرض کنید بچهای تازه رفته به مدرسه و الفبا را به او یاد دادهاند ، فقط حروف را از هم تشخیص میدهد ، فاصله این آدم تا برسد به جائی که کتابی مثل قانون ابن سینا را بتواند بخواند و مقصود را بفهمد و مشکلات را حل کند ، چقدر است ؟ این مرد طبیعت شناس بزرگ جهان که در قرن ما در شناختن طبیعت بی جان کسی را مثل او نداشتیم ، میگوید تازه بشر با الفبای قرائت طبیعت آشنا شده است ، همه علومی که به دست آورده این قدر است . پس گاهی موضوع مطالعه ما کتابی است که سعدی یا فردوسی تألیف کرده است با آنهمه نبوغشان ، ابن سینا تألیف کرده است با آنهمه نبوغش ، و گاهی موضوع مطالعه ، طبیعت است . کتابی که به دست بشر تألیف شده بالاخره یک کتاب حل شدنی است . شفای بوعلی با آنهمه ابهام بالاخره اساتیدی پیدا میشوند و تمام آن را حل میکنند . میرزای جلوه معروف ، استاد فلسفه بوعلی بود ، یکی دو جا از شفا بود که میرزای جلوه از حل آنها عاجز بود . میگویند وقتی که علی محمد باب ظهور کرد میرزای جلوه میگفت : من هیچ معجزهای از این پیغمبر جدید نمیخواهم ، فقط چند جا از شفای بوعلی است که من نتوانستهام آنها را حل کنم ، اگر او بتواند حل کند من به او ایمان میآورم . ولی بالاخره مسألهای که بشر طرح بکند حل میشود . خود بوعلی برخی از مسائل را طرح میکند و بعد میگوید من که نتوانستم آن را حل کنم ،