خاتمیت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠
طبقات اعیان و اشراف و حتی ملازادهها یک ملا و یک مرجع تقلید حسابی به وجود آمده باشد . یکی دیگر از جنبههای منفی ، اسم گذاری است . کمتر افراد به این مطلب توجه دارند . حتی اسلام برای علماء دینی اسم و عنوان خاصی انتخاب نکرده است با اینکه علمای دین در آن زمانها اسم داشتند : کشیش و قسیس و یا رهبان که آن زهادشان بودند ، احبار که علمای یهود بودند . اسلام فقط گفت [ ( عالم ) ] همان اسمی که از حقیقت حکایت میکند . اگر بگوئید که این اسمهائی که بعدها پیدا شده ، این اسمهائی که الان هست : شیخ ، ملا ، آخوند ، روحانی چیست ؟ میگوئیم اینها اسمهائی است که بعدها خود مردم انتخاب کردهاند . البته نمیخواهیم بگویم بدعت است چون اینها را کسی به قصد اینکه از اسلام است نمیگوید . اگر کسی واقعا خیال کند که یکی از دستورهای اسلام اینست که به یک عالم دینی باید گفت شیخ یا آخوند یا ملا ، اشتباه کرده است . آن جوری که من فکر میکنم تا قرن چهارم هجری و شاید اوائل قرن پنجم ، تا چهار قرن پس از پیدایش اسلام ما یک نفر عالم دینی نداریم که یک اسم مخصوصی برای او گذاشته باشند ، مثلا کلمه [ ( شیخ ) ] به او اطلاق کرده باشند ، فقط از قرن چهارم و پنجم است که میبینیم در میان علماء و فلاسفه و بزرگان کلمه [ ( شیخ ) ] بر اکابر علماء اطلاق میشده است ، مثلا شیعه به شیخ طوسی گفت [ ( شیخ ) ] یعنی بسیار عالم ، کثیر العلم ، چون این مرد واقعا بسیار عالم بود . فلاسفه و منطقیین به بوعلی سینا گفتند [ ( شیخ ) ] ، علمای ادب به عبدالقادر جرجانی گفتند [ ( شیخ ) ] ، شعرا به سعدی گفتند [ ( شیخ ) ] ، دیگر بعد شایع شد و به هر طلبهای هم گفتند [ ( شیخ ) ] . لفظ آخوند و ملا تا آنجا که من تفحص کردهام تا ده قرن بعد از اسلام به احدی گفته نمیشده است ، در زمان صفویه بود که این