خاتمیت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١
میدانم که نامههایی را که مینوشتند میبستند و بعد یک ماده حالا آن ماده چه بوده است نمیدانم ، مثل لاک و مهر امروز که نبوده است ولی این ماده لاک مانند را هم میچسباندند روی آن کاغذ و روی آن را مهر میکردند که این باید بسته بماند . مفهوم [ ( پایان دادن ) ] یک مفهوم ثانوی است که از این مفهوم مهر کردن پیدا شده است . چون مهر کردن ملازم بوده است با پایان دادن ، کم کم هر کاری را هم که بخواهند پایان بدهند و لو آنکه مهر زدن در کار نباشد کلمه [ ( ختم ) ] را به کار میبرند . در زیارت جامعه میخوانیم : « بکم فتح الله و بکم یختم » خدا به وسیله شما گشود و به وسیله شما پایان میدهد . به انگشتر هم که خاتم میگفتهاند چون انگشتر دوکاره بوده است یعنی ضمنا مهر هم بوده است . در اصطلاحات اخبار و احادیث ، وقتی که شمایل پیغمبر اکرم یا علی علیهالسلام یا یکی از ائمه را ذکر میکنند ، میگویند خاتمش فلان چیز بود ، یعنی مهرش این بود ، که این مهر حتما همان انگشتر هم بوده است ، یعنی همان انگشتر بوده است ، که مهر بوده است . پس در اینکه [ ( خاتم النبیین ) ] یعنی کسی که به وسیله او دستگاه نبوت ختم و بسته شد ، تمام شد و لاک و مهر شد و دیگر بعد از او نبی نخواهد آمد ، بحثی نیست . مطلب دیگری در اینجا هست که باید توضیحی در اطراف آن بدهم و ضمنا به یاوه های که این بدعتگذاران در این زمینهها گفتهاند پاسخ داده شود . آن اینست : بحث ما بیشتر ناظر به این جهت بود که چرا شریعتها پایان یافت ؟ بحث در اطراف این پرسش بود که اگر دین و شریعت خدا ، یعنی قانونی که از ناحیه او میآید ، یکی است ، پس از اول تا آخر [ ظهور ] پیغمبران یک شریعت بیشتر نباید وجود داشته باشد ، پس چرا شرایع متعدده آمده است : شریعت نوح ، ابراهیم ، موسی ، عیسی و