خاتمیت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨
خاتم یعنی ما یختم به ، طابع یعنی ما یطبع به . [ ( ما یختم به ) ] یعنی چیزی که به وسیله آن پایان داده میشود . این آیه را قراء سبعه از قدیم ، هم خاتم النبیین خواندهاند و هم خاتم النبیین . تنها [ ( عاصم ) ] خاتم النبیین خوانده است و غیر عاصم همه خاتم النبیین خواندهاند ، و این هم اشکالی ندارد که در قرآن یک کلمه را دو جور بخوانیم و هر دو جور هم صحیح باشد . اگر خاتم النبیین بخوانیم معنایش واضح و ساده است : ختم کننده پیغمبران . [ ( خاتم ) ] اسم فاعل است که معنی کنندگی میدهد . خاتم النبیین یعنی پایان دهنده پیغمبران . اما [ ( خاتم ) ] همین معنی و مفهوم را میبخشد به علاوه یک مفهوم اضافهای که آن مفهوم اضافه اینست که در اینجا موضوع رسالت و نبوت تشبیه شده است به یک نامهای که پایان مییابد و نویسنده آن نامه نقش و مهر خود را در پایان آن میزند و در پایان خودش را به وسیله آن مهر معرفی میکند ، پس باز هم مفهومش پایان دادن است ، اما این مفهوم اضافه را هم دارد که این مهری است که با آن این طومار بسته شد . امروز میبینید که معمول جور دیگری است . وقتی که مثلا صفحه یک دفتری را میخواهند ببندند زیر آن را به طرز مخصوصی خط کشی و امضاء میکنند برای اینکه به غلط کسی قلم نبرد و بعد چیزی به آن اضافه نکند . وقتی که مهر میزدند ، این مهر دو خاصیت داشت ، یکی این بود که معرف کامل نویسنده نامه بود ، و دوم اینکه دیگر نامه را میبست و علامت پایان دادن به نامه بود . اینجا که این تعبیر را درباره خاتم الانبیاء دارد ، میخواهد بفرماید که این دیگر نقشی است که با آن ، نامه نبوت ، کتاب نبوت ، درس نبوت به پایان رسید و این علامت بسته شدن آن است ، به طوری که هر که به هر نام که بعد از او بیابد و ادعا کند معلوم است که مجعول و دروغ است . چه کلمه را ما