خاتمیت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩
پیش دارند توشه بر میدارد ، دور را نزدیک میبیند ، سخت را بر خود آسان مینماید ، نظرهایش بصیرت افزاست ، یاد خدایش پیوسته فزونی میگیرد ، جامه شهوت را از تن خود خلع کرده است : « خرج من صفة العمی و مشارکة اهل الهوی و صار من مفاتیح ابواب الهدی و مغالیق ابواب الردی » . یعنی از کوری و همکاری هواپرستان بیرون میآید و به آنجا میرسد که جزو کلیدهای درهای هدایت میشود ، یعنی این شایستگی را پیدا میکند که رهبر و هادی دیگران واقع شود . صریحتر و واضحتر ، جملههای بعدی است : « فهو من الیقین علی مثل ضوء الشمس قد نصب نفسه لله سبحانه فی ارفع الامور من اصدار کل وارد علیه و تصییر کل فرع الی اصله » . این دیگر اوج مطلب است : این آدمی که اینهمه صفا و کمال و معنویت و رقاء معنوی پیدا میکند آنوقت خودش را در آن بالاترین منصبها نصب میکند ، یعنی آنجا دیگر آن شایستگی را دارد که روی آن مسند قرار بگیرد . چه میکند ؟ « من اصدار کل وارد علیه » . هر چه بر او وارد بکنی صادر میکند ، مثل کارخانهای که از یک طرف مواد خام به او تحویل میدهند و از طرف دیگر مواد ساخته شده پس میدهد . دیگر هر چه از او سؤال کنند میتواند جواب بدهد ، « و تصییر کل فرع الی اصله » ، آنوقت قادر است که فروع را به اصول برگرداند . اصول را که به او دادهاند ، خود دین تعلیم داده است . این مرد عالم ، این عالم صاحب ضمیر ، این شایستگی را پیدا میکند که فروع بی نهایت را ، هر چه را که به او عرضه کنند ، از اصولی که دین داده است استخراج بکند و تحویل بدهد . چنانکه ملاحظه میکنید اینها همه صفات عالم است . کدام عالم است که کاری بالاتر از این داشته باشد . قرینهای بالاتر از این