خاتمیت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣
نیست ، عجالتا از این وظیفه معاف هستی . شیخ انصاری اعلی الله مقامه در [ ( مکاسب ) ] اواخر قسمت اول یا جلد اول قبل از خیارات یک بحثی دارد در همین موضوع راجع به اینکه آیا طلاب و علمای دینی باید کار و کسب بکنند یا خیر ؟ میگوید استثنا نیست ، بر همه مردم واجب است از جمله بر آنها . بله یک وقت هست یک نفر یا بیشتر ، افرادی هستند که اینها باید انحصارا وظیفه تعلیم و تعلم دینی را انجام دهند و به کار دیگر نمیرسند . میگوید کار و کسب یک واجب عینی است ، و از طرف دیگر یک واجب کفائی هم هست که عبارت است از [ ( تفقه ) ] . بر همه مردم واجب کفائی است که یک عده فقیه در دین ، یعنی یک عده مردم دین شناس ، اسلام شناس که اصول عقاید اسلام را بدانند ، بتوانند تعلیم بدهند و از آن دفاع کنند ، تعلیمات اخلاقی و اجتماعی اسلام را به همان جامعیت خودش به مردم یاد بدهند [ وجود داشته باشند ] . این یک واجب کفائی است و متوجه همه مردم است که حتما باید از میان خودتان یک عده متفقه و بصیر در دین داشته باشید . اینجا دوتا واجب است ، یکی عینی و یکی کفائی . آنوقت میگوید یکوقت هست که [ ( من به الکفایة ) ] وجود دارد ، مثلا من میبینم که فلان کار مذهبی را که انجام میدهم ، در اجتماع صد نفر بهتر از من هستند که اگر من کنار بروم احتیاجی برای جامعه باقی نمیماند . در این صورت بر من واجب است که در درجه اول بروم دنبال کار و کسب و چنانچه وقت زیادی داشتم بروم دنبال آن کار مذهبی . یک وقت هست که [ ( من به الکفایة ) ] وجود ندارد و اگر این یک نفر پای خودش را کنار بکشد جای خالی باقی میماند ، نه تنها [ ( من به الکفایة ) ] وجود ندارد بلکه خیلی کمتر از [ ( من به الکفایة ) ] وجود دارد . اگر فلان آقا بگوید