اهل بيت (ع) در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣١
٦٦٩.ابو مخنف: حسين عليه السلام، سه ساعت از روز را خون آلوده، با گوشه چشم به آسمان مى نگريست و چنين نجوا مى كرد: خدايا! بر قضاى تو شكيبايى مى ورزم و خدايى جز تو نيست، اى فريادرس فريادخواهان. پس چهل سوار به سوى او شتافتند تا سر شريف ارجمندِ مبارك و مقدّس و منوّر او را از تن جدا كنند و عمر بن سعد فرياد مى زد: واى بر شما، در كشتنش شتاب كنيد.
٦٧٠.پرده دار عبيد اللّه بن زياد: ابن زياد دستور داد على بن الحسين عليه السلام و زنان را بياورند. سر حسين عليه السلام را نيز حاضر كردند. زينب، دختر على عليه السلامنيز در ميان ايشان بود. ابن زياد گفت: سپاس خدايى را كه شما را رسوا كرد و نابودتان ساخت و پرده از دروغ بودن سخن شما برداشت. زينب عليهاالسلامفرمود: سپاس مر خداى را كه ما را به بركت وجود محمّد، گرامى داشت و به كمال پاكمان گرداند. خداوند، تبهكار را رسوا مى گردانَد و پرده از دروغ بدكار برمى دارد. ابن زياد گفت: كار خدا را با شما اهل بيت چگونه يافتى؟ زينب عليهاالسلام فرمود: خداوند، كشته شدن را بر آنها رقم زد و آنها، در قتلگاه خود حاضر شدند و خداوند، تو و ايشان را گرد خواهد آورد و نزد او دادرسى مى شويد.
٦٧١.امام حسين عليه السلام ـ در حالى كه فرزندش مرده بود و غمى در چهره اش ديدـ : ما خاندانى هستيم كه ازخداوند عز و جلمى خواهيم و او به ما عطا مى كند، پس هر گاه براى ما، آن بخواهد كه خوش نمى داريم ولى او دوست مى دارد، ما نيز خشنود خواهيم بود.