اهل بيت (ع) در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١١
٦٢٦.امام صادق عليه السلام: على عليه السلام آن قدر ركوع خود را ادامه مى داد كه عرقش روان مى شد تا جايى كه در عرق خود گام مى نهاد.
٦٢٧.روايت شده است: هنگامى كه وقت نماز مى رسيد، رنگ على عليه السلامدگرگون مى شد و به لرزه مى افتاد. به او عرض شد: تو را چه مى شود؟ فرمود: هنگام [اداى ]امانتى رسيده است كه خداوند متعال آن را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرد و آنها از به دوش كشيدنش ابا ورزيدند و آدمى آن را به دوش كشيد و من با ناتوانيم نمى دانم كه آيا مى توانم اين بار را به خوبى حمل كنم يا نه.
٦٢٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اما دخترم فاطمه... در محرابش در برابر خداوند جليل خود مى ايستاد، در حالى كه نور او براى فرشتگان آسمان، چنان پيدا بود كه درخشش اختران براى زمينيان و خداوند، به فرشتگانش مى فرمود: اى فرشتگان من! به كنيز من، فاطمه، سرور كنيزان من، بنگريد كه چگونه در برابر من گوشت تنش از بيم من، به لرزه افتاده و از صميم دل، به عبادت من روى آورده است.
٦٢٩.ابن فهد حلّى در عدة الداعى: فاطمه عليهاالسلام در نماز از ترس خداى متعال، نفس نفس مى زد.
٦٣٠.امام سجاد عليه السلام: حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام در زمان خود، از همه عابدتر، زاهدتر و با فضليت تر بود و هرگاه حج مى رفت، پياده و چه بسا پابرهنه مى رفت و هرگاه مرگ و گور را به خاطر مى آورْد مى گريست و هرگاه رستاخيز و زنده شدن را از نظر مى گذراند، اشك از ديده مى ريخت و هرگاه گذر از صراط را در انديشه مى آورد گريان مى شد و هرگاه عرضه [اعمال] را به خداى متعال به ياد مى آورد، فريادى مى كشيد كه از آن، بى هوش مى شد و هرگاه به نماز برمى خاست، گوشت تنش در برابر خداوند عزّوجل، به لرزه مى افتاد و هرگاه بهشت و دوزخ را به ياد مى آورْد چونان مار گزيده، بى تابى مى كرد و از خداوند، بهشت را طلب مى كرد و از آتش دوزخ، به او پناه مى بُرد. او، هرگاه عبارت «يا اَيُّها الّذينَ آمَنُوا» را از قرآن مى خوانْد مى گفت: لبّيك اللّهم لبّيك و در هيچ حالى ديده نشد، مگر آن كه خداوند سبحان را ذكر مى گفت.