اهل بيت (ع) در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١
كسى چنين رهبرى را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است؟! بدون توجّه به اين كه ممكن است چنين رهبرى، ستمگر و به گفته قرآن كريم از «ائمّه نار» باشد؟! بديهى است كه همه زمامداران فاسد تاريخ اسلام براى حقانيت و ثابت كردن وجوب اطاعت مردم از خود واستوارى پايه هاى حكومتشان به اين حديث مسلّم استناد جويند. از اين رو مى بينيم حتى معاويه پسر ابو سفيان نيز در شمار راويان اين حديث آمده است [١] ! همچنين طبيعى است كه آخوندهاى دربارى و وعّاظ السّلاطين با همان انگيزه سخن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را تفسير و با امامت ائمّه جور، تطبيق نمايند، ليكن روشن است كه اين بازى با الفاظ است نه بدفهمى و كژ انديشى در مفهوم حديث. هرگز نمى توان باور كرد كه عبداللّه بن عمر، آن گونه كه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده است به دليل كج فهمى و ضعف بينش، با امام على عليه السلامبيعت نكند ولى با تمسّك به حديث «مَنْ ماتَ بغيرِ امامٍ» كه خود نقل كننده آن است شبانه به ملاقات حجّاج بن يوسف برود تا با خليفه دوران! عبدالملك مروان بيعت نمايد، چرا كه نمى خواهد شبى را بدون داشتن امام به صبح آورد! ابن ابى الحديد مى نويسد: «عبداللّه بن عمر از بيعت با على عليه السلام خود دارى كرد و شبانه درِ خانه حجّاج را كوبيد تا با عبدالملك بيعت كند تا آن شب را بدون امام صبح نكند. او گمان مى كرد كه بايد چنين كند زيرا از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: هر كه بميرد و امامى نداشته باشد مرگى داشته چونان در جاهليت. حجّاج نيز او را آن قدر تحقير كرد و پستش شمرد كه پايش را از بستر خواب بيرون آورد و گفت: با پاى من بيعت كن» [٢] .
[١] نگاه كنيد به : ص ١٣٤ / ١٣٣ و ١٣٤ از همين كتاب .[٢] شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : ١٣ / ٢٤٢ .