ميزان الحكمه - المحمدي الري شهري، الشيخ محمد - الصفحة ١٣٢
٦٢٣٥.عنه عليه السلام : أهلُ الدنيا كَرَكْبٍ يُسارُ بهم و هُم نِيامٌ . [١]
٦٢٣٦.عنه عليه السلام : إنّما مَثَلُكُم و مَثَلُها كَسَفَرٍ سَلَكُوا سبيلاً فكأنّهُم قد قَطَعُوهُ ، و أمُّوا عَلَماً فَكَأنَّهُم قد بَلَغُوهُ . [٢]
٦٢٣٧.عنه عليه السلام : إنّ الدنيا لَيسَت بدارِ قَرارٍ و لا مَحَلِّ إقامةٍ ، إنّما أنتُم فيها كَرَكْبٍ عَرَّسُوا و ارتاحُوا ، ثُمّ استَقَلُّوا فَغَدَوا و راحُوا ، دَخَلُوها خِفافاً و ارتَحَلُوا عَنها ثِقالاً ، فلم يَجِدوا عنها نُزُوعا ، و لا إلى ما تَرَكوا بها رُجوعاً . [٣]
٦٢٣٨.عنه عليه السلام : إيّاك أن تَغتَرَّ بما تَرى مِن إخلادِ أهلِها إلَيها و تَكالُبِهِم علَيها ، فإنّهـم كِلابٌ عاوِيَةٌ ، و سِباعٌ ضارِيَةٌ ، يَهِرٌّ بَعضُها عَلى بَعضٍ ، يأكُلُ عَزيزُها ذَليلَها ، و يَقهَرُ كبيرُها صغيرَها ، نَعَمٌ مُعقَّلَةٌ ، و اُخرى مُهمَلَةٌ ، قد أضَلَّتْ عُقولَها و رَكِبَتْ مجهولَها . [٤]
٦٢٣٩.عنه عليه السلام : أقبَلوا على جِيفَةٍ قد افتَضَحُوا بأكْلِها ، و اصطَلَحُوا على حُبِّها . [٥]
٦٢٤٠.عنه عليه السلام : أوَّلُهُم قائدٌ لآخِرِهم ، و آخِرُهُم مُقتَدٍ بِأوَّلِهِم ، يَتَنافَسُونَ في دنيا دَنيّةٍ ، و يَتَكالَبونَ على جِيفَةٍ مُرِيحَةٍ . [٦]
٦٢٣٥.امام على عليه السلام : مردم دنيا چون كاروانى هستند كه در حال خواب به پيش برده مى شوند .
٦٢٣٦.امام على عليه السلام : حكايت شما و دنيا همچون حكايت مسافرانى است كه در راهى مى روند و گويى راه را به آخر رسانده اند و آهنگ رسيدن به علامت و نشانه اى مى كنند و گويى به آن رسيده اند.
٦٢٣٧.امام على عليه السلام : همانا دنيا نه سراى آرام گرفتن است و نه جاى ماندن . شما در دنيا به كاروانيانى مى مانيد كه در منزلى اُتراق كنند و دمى بياسايند و سپس بكوچند و شب و روز راه پويند . سبك بار به آن جا (دنيا) درآمدند و سنگين بار از آن كوچيدند و در منزلى كه از آن دور شدند، ديگر فرود نيايند و به آن جا كه تركش كرده اند ديگر باز نگردند .
٦٢٣٨.امام على عليه السلام : مبادا از اين كه مى بينى دنيا پرستان به دنيا رو كرده اند و آزمندانه به جان دنيا افتاده اند ، فريب بخورى ؛ زيرا آنان [مانند] سگانى پارس كننده و درندگانى وحشى هستند كه براى يكديگر خُرناس مى كشند ، قدرتمندان ، نا توانان را فرو مى بلعند و بالا دستان ، زير دستان را مغلوب خود مى سازند ، چارپايانى هستند كه گروهى در بندند و شمارى يله و رها ، و خِردهاى خويش را از دست داده اند و بيراهه مى روند .
٦٢٣٩.امام على عليه السلام : به مردارى روى آوردند كه با خوردن آن رسوا شدند و بر سر دوستى و عشق به آن ، با يكديگر سازش كردند .
٦٢٤٠.امام على عليه السلام : اولين آنها پيشواى آخرين شان است و آخرين شان به اولين شان اقتدا مى كند . بر سر دنياى دون با يكديگر رقابت مى كنند و بر سر مردارى گنديده، به جان هم مى افتند .
[١] نهج البلاغة: الحكمة ٦٤.[٢] . نهج البلاغة : الخطبة ٩٩ .[٣] بحار الأنوار: ٧٨/١٨/٧٦.[٤] . بحار الأنوار: ٧٣/١٢٣/١١١.[٥] نهج البلاغة : الخطبة ١٠٩ .[٦] نهج البلاغة: الخطبة١٥١.