دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١
١٧٨٧.مطالب السَّؤول : حسين عليه السلام ، فرزندى خُردسال داشت كه از سوى دشمنان ، تيرى آمد و او را كُشت . حسين عليه السلام ، خون كودك را به بدن او ماليد و با شمشير خود ، گودالى برايش كَنْد و بر او نماز خواند و او را به خاك سپرد و اين شعر را خواند : {٠ «اين قوم ، خيانت كردند و پيش تر نيز از پاداش خداوند ـ كه پروردگار اِنس و جنّ است ـ ، روى گرداندند ...» . ٠} و به على اصغر نيز ـ كه خردسال بود ـ ، تيرى رسيد و او را كُشت كه به هنگام نقل اشعار [حسين عليه السلام ] پس از كشته شدنش ، ذكرش گذشت. همچنين گفته شده كه عبد اللّه نيز با پدرش كشته شد و به شهادت رسيد .
١٧٨٨.الأخبار الطّوال : حسين عليه السلام ، تنها مانْد ... نشست و كودك خردسالش را طلبيد . و او را در دامانش نشاند كه مردى از بنى اسد ، تيرى بلند به سوى او انداخت و وى را در همان دامان حسين عليه السلام كُشت .
١٧٨٩.مقاتل الطالبيّين : عبد اللّه بن حسين عليه السلام ، روزى كه كُشته شد ، خردسال بود . تيرى آمد و او را در همان دامان پدرش ، ذبح كرد . احمد بن شُبَيب ، از احمد بن حَرْث ، از مدائنى ، از ابو مِخنَف ، از سليمان بن ابى راشد ، از حُمَيد بن مسلم برايم نقل كرد كه گفت : حسين عليه السلام ، كودكى [ از پسرانش ]را خواست . او را در دامانش نشانْد كه عُقْبة بن بِشْر ، تيرى به سوى او انداخت و او را ذبح كرد . محمّد بن حسين اَشْنانى ، از عَبّاد بن يعقوب ، از مُوَرَّع بن سُوَيد بن قيس ، برايم نقل كرد كه گفت : يكى از حاضران در كنار حسين عليه السلام به ما گفت : كودك خردسال حسين عليه السلام ، با او بود كه تيرى آمد و در گودىِ گلويش نشست . حسين عليه السلام ، خون را از گلوى او و گودىِ آن مى گرفت و به سوى آسمان مى پاشيد ؛ امّا هيچ از آن خون ، باز نمى گشت . حسين عليه السلام مى گفت : «خدايا ! او نزد تو ، از بچّه شتر صالح ، كمتر نباشد» .