دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧
١٧٦٥.الإرشاد : ياران امام حسين عليه السلام ، يكى يكى پيش مى آمدند و مى جنگيدند و كُشته مى شدند تا آن كه جز خانواده اش ، كسى با حسين عليه السلام نماند . آن گاه پسرش على اكبر عليه السلام ـ كه مادرش ليلا ، دختر ابى مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود ـ ، قدم به ميدان نهاد . او از زيباروى ترينِ مردمان و آن هنگام ، هجده ـ نوزده ساله بود . او به دشمن، حمله بُرد و چنين خواند : {٠ من على ، پسر حسين بن على ام به خانه خدا سوگند ، كه ما به پيامبر صلى الله عليه و آله ، نزديك تريم . ٠} {٠ و به خدا سوگند ، كه پسر بى نَسَب (ابن زياد) نمى تواند بر ما حكم براند . با شمشير مى زنم و از پدرم ، حمايت مى كنم ؛ ٠} {٠ شمشير زدنِ جوان هاشمىِ قُرَشى . ٠} او اين كار را بارها به انجام رساند و كوفيان ، از كُشتن او پروا مى كردند كه مُرّة بن مُنقِذ عبدى ، او را ديد و گفت : گناهان عرب بر دوش من باشد ، اگر بر من بگذرد و چنين كند و من ، پدرش را به عزايش ننشانم ! على اكبر عليه السلام ، مانند بار اوّل ، بر دشمن حمله بُرد كه مُرّة بن مُنقِذ ، راه را بر او گرفت و نيزه اى به او زد و بر زمينش انداخت . سپاهيان ، گِردش را گرفتند و او را با شمشيرهايشان ، تكّه تكّه كردند . حسين عليه السلام به بالاى سر او آمد و ايستاد و فرمود : «خداوند ، بكُشد كسانى را كه تو را كُشتند ، اى پسر عزيزم ! چه گستاخ بودند در برابر [ خداى ] رحمان و بر هتك حرمت پيامبر!» . سپس اشك از چشمانش روان شد و فرمود : «دنياى پس از تو ، ويران باد !». زينب عليهاالسلام خواهر حسين عليه السلام ، به شتاب ، بيرون دويد و ندا داد : اى برادرم و فرزند برادرم ! آن گاه ، آمد تا خود را بر روى [پيكر] على اكبر عليه السلام انداخت . حسين عليه السلام ، سر او را گرفت و [ او را بلند كرد و ] به خيمه اش باز گردانْد و به جوانان [ خاندان ]خود ، فرمان داد و فرمود : «برادرتان را ببريد !» . آنان ، او را بُردند و در خيمه اى گذاشتند كه جلوى آن ، مى جنگيدند .