دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٥
٢٠٣٣.مروج الذهب : پس از شهادت حسين عليه السلام ، روزى يزيد در مجلس شرابش نشسته بود و در حالى كه ابن زياد نيز در سمت راستش بود ، رو به ساقى اش كرد و گفت : {٠ شرابى به من بنوشان كه تا مغز و استخوانم را سيراب كند . آن گاه كج كن و مانندش را به ابن زياد بنوشان ؛ ٠} {٠ همان كسى كه امانتدار و رازدار من و استوار كننده جنگ و غنيمت من است . ٠} آن گاه ، فرمان داد كه آوازه خوانان ، اين شعر را به آواز بخوانند .
٢٠٣٤.الفتوح : هنگامى كه حسين عليه السلام كشته شد ، هر دو منطقه كوفه و بصره ، در اختيار و سيطره عبيد اللّه بن زياد قرار گرفتند . يزيد قبل از آن هم ، حكومت اين دو شهر را به او داده بود . يزيد، يك ميليون درهم به عبيد اللّه بن زياد ، جايزه داد و او عمرو بن حُرَيث مخزومى را فرا خواند و او را به جاى خود ، در كوفه گماشت و خود به بصره رفت . در آن جا ، خانه عبد اللّه بن عثمان ثقفى و خانه سليمان بن على هاشمى را ـ كه پس از آن هم دوباره به دست سليمان بن على افتاد ـ خريد و هر دو را خراب كرد و از نو ساخت و هزينه بسيارى كرد و آن دو خانه را كاخ سرخ و كاخ سفيد ناميد . زمستان را در كاخ سرخ ، و تابستان را در كاخ سفيد مى گذراند . سپس كارش بالا گرفت و منزلتش والا گشت و مشهور شد و اموالى فراوان بخشيد و مردانى براى خود ، دست و پا كرد و شاعران ، مدحش گفتند .
٢٠٣٥.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عوانة بن حكم ـ: هنگامى كه عبيد اللّه بن زياد ، حسين بن على عليه السلام را كشت و سرش را برايش آوردند ، عبد الملك بن ابى حارثِ سُلَمى را فرا خواند و گفت : به مدينه ، نزد عمرو بن سعيد بن عاص برو و او را به كشته شدن حسين ، بشارت بده . عمرو بن سعيد در آن زمان ، امير مدينه بود . عبد الملك خواست عذر و بهانه بياورد [تا نرود] ؛ ولى عبيد اللّه ، او را نهى كرد ـ و عبيد اللّه ، كسى بود كه نمى شد با او مخالفت كرد ـ و به او گفت : مى روى تا به مدينه برسى . مبادا خبر [كشته شدن آنان] ، پيش از تو به مدينه برسد ! چند سكه زر نيز به او داد و گفت : بهانه نياور ، و اگر مَركبت در ماند ، مركب ديگرى بخر . عبد الملك مى گويد : به مدينه كه رسيدم ، مردى قريشى مرا ديد و گفت : چه خبر؟ گفتم : خبر ، پيش امير است . گفت : «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ» . حسين بن على ، كشته شد ! نزد عمرو بن سعيد رفتم . گفت : چه خبر از پشت سرت؟ گفتم : خبرى كه امير را خوش حال مى كند : حسين بن على ، كشته شده است! گفت : كشته شدنش را جار بزن ! و من جار زدم . به خدا سوگند كه تا آن زمان ، ناله و فريادى مانند فرياد زنان بنى هاشم در خانه هايشان كه بر حسين عليه السلام مى ناليدند ، نشنيده بودم . عمرو بن سعيد ، در حالى كه مى خنديد ، [به نشانه انتقامجويى ]خواند : {٠ زنان بنى زياد ، ناله اى كردند ، مانند ناله زنان ما در روز اَرنَب . ٠} منظور از اَرنَب ، يورش قبيله بنى زُبَيد براى انتقامجويى از قبيله بنى زياد است كه تيره اى از بنى حارث بن كعب از قبيله عبدُ المَدان بودند . اين شعر را نيز عمرو بن مَعديكَرِب ، در باره آن واقعه سروده بود . عمرو بن سعيد سپس گفت : اين ، ناله اى است در برابر ناله ما بر عثمان بن عفّان . آن گاه ، از منبر ، بالا رفت و كشته شدن حسين عليه السلام را به مردم ، اعلام كرد .