دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٧
١٩٥٨.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : حسين عليه السلام ، مدّتى طولانى از روز را [ نيمه جان ] گذراند و مردم ، او را به همديگر ، واگذار مى كردند و يكسره كردنِ كار او را ناپسند مى داشتند كه شمر بن ذى الجوشن ، بر آنان بانگ زد : مادرهايتان به عزايتان بنشيند ! منتظر چه هستيد ؟ كار را تمام كنيد ! نخستين كسى كه خود را به او رساند ، زُرْعة بن شريك تميمى بود كه [ ضربه اى ]بر شانه چپ حسين عليه السلام زد و حسين عليه السلام هم بر گردن او زد و او را [ بر زمين ]انداخت . سِنان بن اَنَس نَخَعى ، با او رويارو شد و نيزه اى به تَرقُوه او فرو كرد و سپس ، آن را بيرون كشيد و در قفسه سينه او فرو كرد . حسين عليه السلام ، به خاك افتاد . آن گاه ، سِنان پياده شد تا سرش را [ از تن ] جدا كند كه خولى بن يزيد اَصبَحى نيز با او فرود آمد و سرِ حسين عليه السلام را جدا كرد و نزد عبيد اللّه بن زياد آورد و گفت : {٠ بر ركابم ، طلا و نقره بريز كه من ، پادشاه باحشمت را كُشتم ؛ ٠} {٠ آن كه بهترين پدر و مادر را داشت و نيكوترينِ مردم ، به گاه بر شمردن [ حَسَب و ] نَسَب بود . ٠} عبيد اللّه ، هيچ به او نداد .