دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠١
٢١٢٢.الإرشاد : شبِ همان روزى كه عمرو بن سعيد ، كشته شدن امام حسين عليه السلام را در خطابه اى در مدينه اعلام كرد ، مردم مدينه در دل شب ، نداى منادى اى را شنيدند كه صدايش را مى شنيدند ؛ امّا خودِ او را نمى ديدند : {٠ اى قاتلان نادان حسين ! مژده باد شما را به عذاب و مجازات ! ٠} {٠ همه آسمانيان ، شما را نفرين مى كنند از پيامبر و فرشته ، تا ديگران . ٠} {٠ بر زبان پسر داوود ، لعنت شده ايد و نيز بر زبان موسى و آورنده انجيل . ٠}
٢ / ١٤
خشك شدن درخت اُمّ معبد
٢١٢٣.ربيع الأبرار ـ به نقل از هند دختر جَون ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر خيمه خاله ام ، امّ مَعبد ، فرود آمده بود و هنگامى كه از خواب برخاست ، آبى خواست و دستانش را شست و در دهان گرداند و آن را در پاى درختچه خارى ، [١] از دهان بيرون ريخت . آن درختچه ، درخت خارى بزرگ شد و ميوه هايى بس بزرگ به رنگ سرخ و بوى عنبر و مزه عسل ، به بار آورد كه هر گرسنه و تشنه و بيمارى كه از آن مى خورد ، سير و سيراب و تن درست مى شد ، و هر شتر و گوسفندى كه از برگ آن مى خورد ، شيرش افزون مى گشت . ما آن را «مبارك» مى ناميديم و برخى باديه نشينان ، پيوسته از آن ، آب و توشه بر مى گرفتند . [٢] تا اين كه روزى برخاستيم و ديديم ميوه هايش ريخته و برگ هايش كوچك شده است . بيمناك شديم و چيزى نگذشت كه خبر وفات پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد . سى سال بعد ، از پايين تا بالاى آن را خار گرفت و ميوه اش ريخت و سرسبزى اش رفت . آن گاه بود كه ما از شهادت امير مؤمنان على عليه السلام آگاه شديم و پس از آن ، ديگر ميوه نداد و ما تنها از برگش بهره مى برديم . روزى برخاستيم و ديديم از ساقه اش خون تازه تراويده و برگ هايش پژمرده شده است . در بيم و هراس بوديم كه ناگاه ، خبر شهادت حسين عليه السلام به ما رسيد و در پىِ آن ، درخت ، خشك شد و از ميان رفت .
[١] واژه «عَوسَجة (خارْ درخت)» كه در متن عربى آمده است ، بر درختچه خارى اطلاق مى شود كه ميوه اى سرخ رنگ و گرد ، مانند نگين عقيق دارد .[٢] در كشف الغمّة آمده است : و از آن ، شفا و توشه مى گرفتند.