دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٣
١٨٦١.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام جعفر صاد: پس از هِلال بن حَجّاج ، عبد اللّه بن مُسلم بن عقيل بن ابى طالب ، به ميدان آمد ، در حالى كه چنين مى خواند : {٠ سوگند خورده ام كه جز به آزادگى ، كشته نشوم گر چه مرگ را تلخ يافته ام . ٠} {٠ ناپسند مى دارم كه ترسو و گريزان ، خوانده شوم ترسو ، كسى است كه سر پيچيد و گريخت . ٠} آن گاه ، سه تن از دشمنان را كُشت و سپس ، كُشته شد . خشنودى خدا و رحمتش بر او باد !
١٨٦٢.الإرشاد : آن گاه ، مردى از ياران عمر بن سعد ، به نام عمرو بن صَبيح ، تيرى به سوى عبد اللّه بن مسلم بن عقيل ـ كه خدايش بيامرزد ـ ، انداخت . عبد اللّه ، دست بر پيشانى اش نهاد تا آن را از تير ، حفظ كند كه تير آمد و كف دستش را به پيشانى اش دوخت و ديگر نتوانست آن را حركت دهد . سپس مردى ديگر ، نيزه اى به او زد كه قلبش را شكافت و او را كُشت .
١٨٦٣.تاريخ الطبرى ـ به نقل از حُمَيد بن مُسلم اَزْدى ـ: عمرو بن صَبيح صُدايى ، تيرى به سوى عبد اللّه بن مسلم بن عقيل انداخت . او كفِ دستش را [ براى محفاظت ] بر پيشانى اش نهاد [ ؛ امّا تير ، دستش را به پيشانى اش دوخت ]و نتوانست آن را حركت دهد . سپس تيرى ديگر آمد و قلبش را شكافت .