دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٧
١٨٢٠.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : پس از عبد اللّه بن على ، عبّاس بن على عليه السلام ـ كه مادر او نيز اُمّ البنين بود ـ ، به ميدان آمد . او ـ كه همان سقّاست ـ ، حمله كرد و چنين خواند : ٠ به خداى عزيزتر و بزرگ تر ، سوگند مى خورم سوگندى راست به حَجون [١] و زمزم ٠ ٠ و به حَطيم [٢] و صحن مسجد الحرام كه امروز ، پيكرم با خونم رنگين مى شود ٠ ٠ در راه حسينِ پُرافتخار سابقه دار [ در اسلام ] پيشواى فضيلتمندان بااحترام ! ٠ آن گاه ، هماره جنگيد تا گروهى از دشمن را كُشت و سپس ، كُشته شد . پس حسين عليه السلام فرمود : «اكنون ، پُشتم شكست و چاره ام ، ناچار گشت» .
١٨٢١.المناقب و المثالب ، نُعمان مغربى : عبّاس بن على عليه السلام ، پس از آن كه حسين عليه السلام را از آب ، باز داشتند ، به دشمن حمله مى بُرد و آنها را مى شكافت و خود را به آب فرات مى رساند و حسين عليه السلام و يارانش را سيراب مى كرد . وى در آن روزها ، «سَقّا (آب آور) » ناميده شد و ميان فرات و قتلگاه حسين عليه السلام كشته شد . قبر او نيز همان جاست . در آن روز ، [ دشمنان ]دست و پاهاى او را هم قطع كردند .
١٨٢٢.المناقب ، ابن شهرآشوب : عبّاس، سقا ، ماه بنى هاشم و پرچمدار حسين عليه السلام بود . او از ديگر برادرانش بزرگ تر بود و در طلب آب مى رفت كه بر او حمله بُردند . او هم به آنها حمله بُرد و چنين مى خواند : {٠ از مرگْ نمى هراسم ؛ زيرا مرگ ، ترقّى و صعودى است كه مرا در پشت شمشيرها ، پنهان مى كند . ٠} {٠ جانم ، سپر جان پاكيزه مصطفى باد! من ، عبّاسم كه سقّا گشته ام ٠} {٠ و به روز برخورد ، هراسى از شرّ ندارم . ٠} پس آنان را متفرّق كرد . زيد بن وَرقاى جُهَنى ، در پشت درخت خرمايى به كمين او نشست و حَكيم بن طُفَيل سِنبِسى نيز او را يارى داد و بر دست راست عبّاس عليه السلام ضربه اى زد [ و آن را قطع كرد ] . عبّاس عليه السلام ، شمشير را به دست چپ گرفت و به آنها حمله بُرد و چنين رَجَز مى خواند : {٠ به خدا سوگند ، اگر دست راستم را قطع كنيد من ، هميشه از دينم حمايت مى كنم ٠} {٠ و نيز از امام راستگو و استوارباورى كه نواده پيامبرِ پاك و امين است . ٠} آن گاه ، جنگيد تا ناتوان شد . حَكيم بن طُفَيل طايى ، از پشت درخت خرما به او كمين زد و بر دست چپش ضربه اى زد [ و آن را قطع كرد ] . عبّاس عليه السلام نيز خواند : {٠ اى جان ! از كافران مترس و به رحمت خداى جبران كننده ، بشارتت باد ! ٠} {٠ همراه با پيامبر صلى الله عليه و آله ، سَرور برگزيده ! با سركشى شان ، دست چپم را قطع كردند ٠} {٠ پروردگارا ! آنان را به داغىِ آتش برسان ! ٠} پس آن ملعون ، با عمود آهنين [ به او زد و ] عبّاس عليه السلام را به شهادت رساند . هنگامى كه حسين عليه السلام ، او را بر [ كناره ] رود فرات ، افتاده ديد ، گريست و چنين خواند : {٠ «اى بدترينِ مردمان ! با كارتان ، تجاوز كرديد و با گفته محمّد پيامبر ، مخالفت كرديد . ٠} {٠ آيا بهترينِ پيامبران ، سفارش ما را به شما نكرد ؟ آيا ما از نسل پيامبرِ تأييد شده نيستيم ؟ ٠} {٠ آيا زهرا عليهاالسلام ، مادر ماست يا شما ؟ آيا احمد ، بهترينِ مردمان نيست ؟ ٠} {٠ نفرين شُديد و به خاطر جنايتتان ، رسوا گشتيد به زودى ، داغىِ آتشى برافروخته را خواهيد ديد» . ٠}
[١] حَجون ، كوهى مُشرف به درّه جزّارين در مكّه است و اكنون ، ميان منطقه معابده و مسجد الحرام قرار دارد .[٢] حَطيم ، بخشى از مسجد الحرام ، از حجر الأسود تا درِ كعبه كه محلّ اجتماع و ازدحام هميشگى حاجيان است .