دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٩
١٩٥٩.الأخبار الطّوال : حسين عليه السلام ، مدّتى طولانى [ نيمه جان ] نشسته بود و اگر مى خواستند ، مى توانستند كه او را بكُشند ؛ امّا هر قبيله اى ، اين كار را به ديگرى وا مى نهاد و دوست نداشت كه به كُشتن حسين عليه السلام ، اقدام كند . حسين عليه السلام ، تشنه بود و كاسه اى آب خواست ؛ امّا هنگامى كه آن را به دهانش بُرد ، حُصَين بن نُمَير ، تيرى به سوى او انداخت كه به دهانش فرو رفت و نگذاشت تا از آن آب بنوشد . كاسه را از دست ، فرو گذاشت و چون ديد كه دشمنان ، از او كنار كشيده اند ، برخاست و بر سيل بند فرات ، به سوى آب ، حركت كرد ؛ امّا جلويش را گرفتند . لذا منصرف شد و به همان جايى كه بود ، باز گشت . يكى از دشمنان ، تيرى بيرون كشيد و آن را بر شانه او نشاند . حسين عليه السلام ، تير را بيرون كشيد . زُرَعة بن شريك تميمى ، با شمشير ، [ ضربه اى ] بر او زد . حسين عليه السلام ، دستش را سپر كرد كه شمشير بر آن ، اثر گذاشت [ و آن را قطع كرد ] . سِنان بن اَوس نَخَعى ، نيزه اى به او زد كه [ به زمين ] افتاد . خولى بن يزيد اَصبَحى ، پياده شد تا سرش را ببُرد كه دستانش لرزيد [ و نتوانست ] . برادرش شِبْل بن يزيد ، پياده شد و سرِ حسين عليه السلام را [ از تن ] جدا كرد و آن را به برادرش خولى داد .
١٩٦٠.المنتظم : حسين عليه السلام ، مدّتى [ نيمه جان ] ماند . هيچ كس به سراغ او نمى رفت ، جز آن كه باز مى گشت و ناخوش مى داشت كه عهده دارِ كُشتن او شود . تشنگى حسين عليه السلام ، شدّت گرفت . پيش رفت تا آب بنوشد كه حُصَين بن تميم ، تيرى به سوى او انداخت كه در دهانش فرو رفت . حسين عليه السلام ، خون ها را مى گرفت و به سوى آسمان مى پاشيد و مى گفت : «خدايا ! آنها را به شمار آور و همگى را بكُش . هيچ يك از آنان را بر روى زمين ، باقى مگذار» .