دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٧
١٩٤٧.الفصول المهمّة : شمر بن ذى الجوشن ـ كه خدا ، لعنتش كند ـ ، ميان حسين عليه السلام و خانواده اش ، مانع شد و با گروهى از قهرمانان و دلاوران لشكر ، مانع از بازگشت او به سوى خانواده اش شد . حسين عليه السلام را در ميان گرفتند و سپس ، عدّه اى از آنان ، به سوى خانواده و كودكان حسين عليه السلام ، هجوم آوردند تا اموالشان را به تاراج ببرند . حسين عليه السلام بانگ زد : «واى بر شما ، اى پيروان شيطان ! نابخردانِ خود را از دست درازى به زنان و كودكان ، باز داريد كه آنان با شما نجنگيده اند» . شمر ـ كه خدا ، لعنتش كند ـ ، بانگ زد : از آنان ، دست بكِشيد و تنها خودِ او را قصد كنيد .
١٩٤٨.الفتوح : سپس حسين عليه السلام ، هماورد طلبيد و هر كدام از قهرمانان را كه به سوى او مى آمد ، مى كُشت تا آن كه تعداد بسيارى از آنان را كُشت. شمر بن ذى الجوشن ـ كه خداوند ، او را لعنت كند ـ ، با عدّه فراوانى پيش آمدند و همگى با هم با او جنگيدند. امام حسين عليه السلام نيز با آنان جنگيد تا آن كه ميان او و خيمه گاهش فاصله انداختند . پس حسين عليه السلام ، بر آنان فرياد كشيد : «واى بر شما ، اى پيروانِ خاندان ابوسفيان ! اگر دين نداريد و از [ روز ]معاد نمى هراسيد ، پس در اين دنيايتان آزاده باشيد و به [خوى] نياكانتان باز گرديد ، اگر آن گونه كه مى گوييد ، عرب هستيد» . پس شمر بن ذى الجوشن ـ كه خداوند ، او را لعنت كند ـ ، فرياد برآورد : اى حسين! چه مى گويى ؟ فرمود : «مى گويم : من با شما مى جنگم و شما با من مى جنگيد ؛ ولى زنان كه گناهى ندارند . پس سركشان و نابخردانتان را از دست درازى به حرمم ، تا زنده ام ، باز داريد» . شمر گفت : اى پسر فاطمه ! اين [حق] براى تو هست . پس شمر بر يارانش بانگ زد و گفت : از حريم اين مرد ، دور شويد و در پىِ خودش باشيد كه به خدا سوگند ، او هَماوردى شايسته (/ بزرگوار) است» .