جريان شناسى سياسى معاصر ايران - مظفری، آیت - الصفحة ٢٠
٢٠. خواص:
به افراد صاحب نفوذ و تحليل، هوشمند و برگزيده، مهم و توانمند در به كارگيرى ديگران يا عوام گفته مىشود. كسانى كه به نحوى در جامعه خاص يا ويژهاند. آنان صاحب قدرت و مقامات سياسى، پرستيژ، صاحب فكر و انديشه، فنّ و تجربه و تحصيلات بالا و ثروتند و يا به نحوى در عوام نفوذ داشته، تلاش مىكنند آنان را در راستاى اهداف خود به كار گيرند. خواص را مىتوان در دو جبهه حق و يا باطل تقسيم بندى كرد.
٢١. عوام:
به توده مردم از اقشار مختلف اطلاق مىشود كه فاقد انديشه و تحليل بوده، معمولًا تابع جوّ حاكم در جامعه و دنباله رو خواصاند. آنان ممكن است طرفدار جبهه حق و يا باطل باشند.
٢٢. خودى:
به معناى آشنا، اهل و خويش به حاميان و وفاداران به يك دين، مكتب، جريان، جناح، حزب و گروه و مانند آن گفته مىشود كه در اعتقاد، گرايش و رفتار از ديگران يا غير خودىها جدا هستند.
٢٣. غيرخودى:
به غريبهها، نااهلان و نامحرمان و كسانى اطلاق مىشود كه مخال جريان شناسى سياسى معاصر ايران ٣١ ٧. بدفرجامى:
ص : ٢٧ فِ باورها، اصول و ارزشهاى يك دين، مكتب، جريان و مانند آن هستند، آنان بينش، منش و كنشِ مغاير و متضاد با خودىها دارند.
٢٤. متحجّر:
به فردى اطلاق مىشود كه از نظر فكر و انديشه همچون سنگ، انعطافى ندارد. كسى كه تنها به سطح و ظواهر توجه كرده به شدت از آن دفاع مىكند و به حقيقت يا روح، عمق و باطن امر توجهى ندارد. چنين فرد يا گروهى به مقتضيات زمان و مكان بىتوجه است و لذا در پاسخ به نيازهاى جديد دچار مشكل اساسى است.
٢٥. منفعل:
در نقطه متقابل متحجر قرار دارد، كسى كه به سادگى افكار غير خودى را پذيرفته، در مقابل بيگانگان تسليم و مرعوب است. چنين فرد يا