جريان شناسى سياسى معاصر ايران - مظفری، آیت - الصفحة ١٩٥
بودهاند كه در اين رابطه به قوميت گرايى آذرى، كرد، بلوچ و عرب مىتوان اشاره كرد.
ناسيوناليسم قومى بر شكاف اجتماعى مىافزايد، تعلقات زبانى و نژادى را اصل قرار مىدهد، اقوام ديگر را تحقير مىكند، جدايىخواهى و تمايزطلبى را در افراد زنده مىكند و درنهايت تجزيهطلبى، جداشدن ازكشور مادر وهويت مستقل راپىمىگيرد.
هويت قومى در شرايطى شكل مىگيرد كه يك قوم مرزهاى خود را از ساير گروههاى ساكن در يك كشور جدا سازد. در ايران ظهور گرايشهاى قومى و محلى گرا در سه منطقه كردستان، آذربايجان و بلوچستان از زمان دولت رضاشاه پهلوى شكل گرفت، تمايلات مركز گرايانه دولت او و بويژه حمايت فكرى- سياسى و مادى قدرتهاى بين المللى يعنى، شوروى، آمريكا و انگليس در اين زمينه مؤثر بود.
كردستان در سالهاى ٢٥- ١٣٢٤ و اوايل پس از پيروزى انقلاب اسلامى، بلوچستان در دهه ١٣٤٠- ١٣٥٠ (جبهه آزاديبخش بلوچستان)، آذربايجان در دوره اشغال (٢٥- ١٣٢٤) و هم اكنون با تحريك دولتهاى خارجى بويژه گروههاى پان تركيست و پان آذريستِ مستقر در جمهورى آذربايجان و تركيه، شاهد تحركات قومى بوده است.
ايران همچون بسيارى از كشورها، كثير القوم است امّا آنها به رغم تفاوتها از زمانهاى دور يعنى دوره مادها و هخامنشيان تا امروز زندگى مسالمتآميز داشتهاند. ساختار قومى ايران از مشروطه تاكنون را در دو دسته مسلمانان و غير مسلمانان به قرار زير مىتوان برشمرد:
الف: مسلمانان ١. فارس ٢. آذرى ٣. كرد ٤. قشقايى ٥. بلوچ ٦. شاهسون ٧. مازندرانى ٨. تركمن ٩. گيلك ١٠. تيمورى ١١. تالشى ١٢. افشار ١٣. بختيارى ١٤. جمشيدى ١٥. لر ١٦. قاجار بيات ١٧. هزاره ١٨. عرب ١٩. افغان